آن بودند ، براى مصلحتى حكيمانهتر خوددارى كرد ، و نيز بدان جهت كه علم ساعت مخصوص به خدا است و مىتواند در آن به بداء و پيش و پس بردن زمان آن بپردازد ، پس امكان آن هست كه موعد آن نزديك باشد ، و گاه خداوند فرصتى براى مردمان فراهم مىآورد تا به خود باز گردند و خواستار تمديد اجل آن شوند و شايد پند گيرند و توبه كنند . و در آيه اشارهاى به مفهوم بداء از آن روى شده است كه خدا در محدود كردن وقت ساعت به هر گونه كه بخواهد مختار است ، و بدين گونه ممكن است در علم او زمان معينى باشد و سپس براى او بدا حاصل شود و آن اجل را دور تر يا نزديكتر قرار دهد .
نادانى انس و جن دربارهء زمان ساعت و آينده ، خود دليلى براى علم نداشتن آنان / 470 به غيب است و معرفت اين علم تنها به پروردگار جهانيان تعلق دارد ، و همين است كه آفريننده را از آفريدگان متمايز مىسازد .
«
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً
- داناى نهان است و اين غيب و نهان را بر هيچ كس آشكار نمىسازد . » اين آيه همهء پندارها و گفتارهاى باطل را دربارهء علم جنيان و كاهنان به غيب نفى مىكند . ولى گاه خدا آنچه را كه از غيب بخواهد ، بر اولياى خود از رسولان آشكار مىسازد ، و آنان به نوبهء خود سرّ خدا را محفوظ نگاه مىدارند ، چه خدا مىداند كه رسالت خويش را در كجا قرار دهد و چه كس را براى امانتدارى خود برگزيند ، و با وجود اين آنها را كاملا حفظ مىكند به همان گونه كه آسمان را از استراق سمع محفوظ داشته است .
«
إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ
- مگر فرستادهاى كه خدا به دانستن غيب او رضا دهد . » پس هيچ كس نمىتواند خدا را بر آن دارد كه غيب خود را بر او آشكار سازد ، بلكه خود او است كه با رضايت و حكمت خود ، هر كه را كه بخواهد به بعضى از غيب آگاه مىسازد ، و با وجود اين نمىگذارد كه اين غيب از نهانگاههاى او به كسى كه شايستگى ندارد برسد .