تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
بحقها و حسابهم على اللَّه عز و جل » گفت : مرا فرموده‌اند كه در صف جهاد با كفار ، قتال همى آرم تا آنكه بگويند : لا إله الا اللَّه محمد رسول اللَّه . چون صيغت اين كلمات بر زبان ايشان رفت ارواح و اشباح ايشان و اموال ايشان در حمايت و عصمت اين كلمات شد . نتوانيم كه بجان ايشان قصد كنيم و نشايد كه مال ايشان غصب نمائيم ، مگر بحقى واجب و سببى لازم كه شرع آن را واجب و لازم كرد و حساب ايشان اندر آن جهان با خداوند بود عز و جل و صحت عقيدت ايشان آنجا ظاهر گردد . اى جوانمرد ، نجات از تيغ ظاهر بتيغ ظاهرست و نجات از عقوبت باطن بعقيدت باطن است . چون به زبان ظاهر گفتى - لا إله الا اللَّه ، تيغ اين سراى از گردنت برخاست و چون بدل پذيرفتى - لا إله الا اللَّه ، عقوبت آن سراى از تنت برخاست . زبان مؤمن پاسبان دلست . بذكر تسبيح و تهليل پاسبانى دل كند . هر گه كه دل بصفت اخلاص و پيرايهء صدق آراسته بود ، پاسبان بر جاى خود بود . اما دلى كه در او اخلاص و صدق نباشد ، خراب بود و در خانهء خراب پاسبان نشاندن محال بود . چون سلطان اخلاص در صميم دل موحّد وطن گرفت . همهء راهها بقهر عزّ خود فرو بندد . عبرت بديده فرستد ، تا پرده‌دارى كند . حكمت به گوش فرستد تا جاسوسى كند . شهادت به زبان فرستد تا پاسبانى كند . ولايت جوارح سلطان‌وار فرو گيرد . نسيم روح او روح را معطر همى دارد و صولت نقمت او تزوير و سحر شيطان را معطّل همى دارد . و اللَّه ولىّ التوفيق .
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
كان له ( ص ) علم اليقين فأمر به عين اليقين و كان له عين اليقين فأمر به حق اليقين . مصطفى ( ص ) را علم اليقين بود ، به اين خطاب او را از علم اليقين با عين اليقين خواندند و آن گه از عين اليقين او را به حق اليقين بردند ، شعر
ما زلت انزل من ودادك منزلا * يتحير الالباب عند نزوله
علم اليقين استدلالى است ، عين اليقين استدراكى ، حق اليقين حقيقى است . علم اليقين مطالعت است ، عين اليقين مكاشفت است ، حق اليقين مشاهدت است . علم اليقين از سماع بود ، عين اليقين از الهام رويد ، حق اليقين از عيان خيزد . علم اليقين سبب