تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
آدم صفى كه بديع فطرت بود و نسيج ارادت ، چون ديد كه آسمان و زمين بار امانت برنداشتند ؛ مردانه در آمد و بار امانت برداشت ، گفت : ايشان بعظيمى بار نگرستند از آن سر وا زدند ، و ما بكريمى نهندهء امانت نگرستيم و بار امانت كريمان بهمّت كشند نه بقوّت ، لا جرم چون آدم بار برداشت خطاب آمد كه :
وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
؟ ، و اين را در ظاهر مثالى هست : درختانى كه اصل ايشان محكم‌تر است و شاخ ايشان بيشتر ؛ بار ايشان خردتر و سبك‌تر . باز درختانى كه ضعيف‌تراند و سست‌تر ، بار ايشان شگرف‌تر است و بزرگتر چون خربزه و كدو و مانند آن . لكن اينجا لطيف‌ايست : آن درختى كه بار او شگرف‌تر و بزرگتر است و طاقت كشيدن آن ندارد ، او را گفتند : بار گران از گردن خويش بر فرق زمين نه تا عالميان بدانند كه هر كجا ضعيفى است ؛ مربّى او لطف حضرت عزّت است ، اينست سرّ
وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ
.
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 102 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )