تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
بزرگان دين گفتند زندگى جوانمردان و دوستان حقّ بسه چيز است : زندگى بذكر و زندگى بمعرفت و زندگى بوجود . زندگى ذكر را ثمره انس است ، زندگى معرفت را ثمره سكون است زندگى وجود را ثمره فناست و اين فنا بحقيقت بقا است تا از خود فانى نگردى به او باقى نشوى بو سعيد خرّاز گفت : در عرفات بودم روز عرفه و حاجّ را ديدم كه كه دعاها مىكردند و نيكو همىزاريدند : بر هر زبانى ذكرى و در هر دلى شورى و در هر جانى عشقى ، در هر گوشه‌اى سوزى و نيازى ، و با هر كسى دردى و گدازى . مرا نيز آرزو خاست كه دعائى كنم و چيزى خواهم ، با خود گفتم چه دعا كنم و چه خواهم هر چه مىبايد ناخواسته خود داده ناگفته خود ساخته و پرداخته . آخر قصد كردم تا از راه حقيقت بر او « 1 » باز شوم و دعا كنم . بسرّ من الهام داد كه پس وجود ما از ما مى چيزى خواهى .
از تعجّب هر زمان گويد بنفشه كاى عجب * هر كه زلف يار دارد چنك چون در ما زند ؟
بو سعيد از آن قدم برگشت و اين بيت همى گفت :
و فاؤك لازم مكنون قلبى * و حبّك غايتى و الشّوق زادى
نَتْلُوا عَلَيْكَ مِنْ نَبَإِ مُوسى
الاية ، موسى عاشقى تيز رو بود و رازدارى مقرّب ، يقول اللَّه تعالى
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا
رقم خصوصيّت برو كشيده و داغ دوستى برو نهاده كه : و القيت عليك محبّة منّى ، در عالم هر كجا عاشقى سوخته بينى دوست دارد قصّهء وى شنيدن و حديث وى روح روح خود دانستن . از اينجاست كه رب العزّة در قرآن ذكر وى بسيار كرد و قصه وى جايها باز گفت تا عارفان سوخته را و دوستان دل شده را سلوت و سكون افزايد و از دلها اندوه و غم زدايد و لهذا قيل : سماع قصّة الحبيب من الحبيب يوجب سلوة القلب : و ذهاب الكرب و بهجة السّرّ و ثلج الفؤاد . اين چنان است كه گويند :
هامش
( 1 ) نسخهء الف : تر او .
كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 285 | عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )