اخلصناه . «
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
موسى را هم روش بود و هم كشش .
« جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا »
اشارت است بتفرقت وى در حال روش و كلمه « رب » هم چنان است كه : «
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
.
به اين كلمه حق او را در نقطهء جمع ميكشد ، و مرد تا در روش خويش است قدم وى بر زمين خطر باشد چنان كه گفتهاند :
« و المخلصون على خطر عظيم »
باز كه بنقطهء جمع رسد و كشش حق در رسد . ارض خطر را با قدم او كار نباشد ، و قدم خود چندان بود كه در روش باشد ، چون كشش آمد قدم را پى كنند ، نه قدم ماند نه قدمگاه ، اينجا سرّ «
وَ قَرَّبْناهُ نَجِيًّا »
آشكارا گردد و قوّت دل وى همه ذكر حق بود ، غذاى جان وى سماع كلام حق بود ، آرام وى همه با صفات و نام حق بود .
وحى آمد بموسى كه اى موسى دانى كه از بهر چه با تو سخن گفتم و بخلوتگاه مناجات بردم ؟ اى موسى اطّلاع كردم بر دلهاى جهانيان ، نديدم دلى مشتاقتر و متواضع تر و در محبّت صافىتر از دل تو ، يا موسى اسمع كلامى و احفظ وصيّتى ، و ارع عهدى ، فانّى قد وقفتك اليوم منّى موقفا لا ينبغى لبشر بعدك ان يقوم مقامك منى ، يا موسى اسمع نعتى ، و لا نعت لنعتى الّا ما نعت لك من نعتى ، انّ من نعتى انّه لا ينبغى ان ينعت نعتى الّا انا ، فانا الّذى اعرف نعتى ، فلا إله الّا انا ، ليس لى شبيه و لا ندّ و لا نظير و لا عديل و لا وزير يوازرنى . كنت قبل الاشياء و اكون بعد الاشياء ، معروف بالدّوام و البقاء و العز و السناء فلا إله غيرى ، و لا ينبغى ان يكون كذلك غيرى .
قوله : «
أُولئِكَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ »
، لختى پيغامبران را نام برد درين سورة ، و مؤمنان و صالحان امّت در ايشان پيوست كه : «
وَ مِمَّنْ هَدَيْنا وَ اجْتَبَيْنا »
گفت ايشان را بفضل خود نواختم ، بلطف خود را هشام نمودم ، بعنايت ازلى رقم دوستى كشيدم ، بخواست خود نه بكردار ايشان برگزيدم ، بكرم خود نه بجهد ايشان پسنديدم . آن گه در لطف و كرم بيفزود و ايشان را بستود كه : «
إِذا تُتْلى عَلَيْهِمْ آياتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُكِيًّا »
. ظاهر عنوان باطن است ، سجود ظاهرشان بر وجود سرائر دليل واضح است . تنهاى ايشان بر خدمت داشته ، دلها بحرمت آراسته ، نور دلهاى ايشان