تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
با آن ، «
وَ إِلَّا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ »
و اگر بنگر دانى از من اين كوشيدن ايشان ببدى . «
أَصْبُ إِلَيْهِنَّ »
بايشان گرايم [ و بايشان خسبم ] ، «
وَ أَكُنْ مِنَ - الْجاهِلِينَ »
( 33 ) و آن گه كار نادانان را كننده باشم . «
فَاسْتَجابَ لَهُ رَبُّهُ »
پاسخ كرد او را خداوند او ، «
فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ »
بگردانيد ازو آن كوشش بد ايشان ، «
إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ »
( 34 ) كه اوست آن شنواى دانا . «
ثُمَّ بَدا لَهُمْ »
پس آن گه ايشان را در دل افتاد ، «
مِنْ بَعْدِ ما رَأَوُا الْآياتِ »
پس آن نشانها كه ديده بودند ، «
لَيَسْجُنُنَّهُ »
كه او را در زندان كنند ناچاره ، «
حَتَّى حِينٍ »
( 35 ) تا يك چندى . «
وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ »
و با يوسف در زندان شد ، «
فَتَيانِ »
دو غلام [ از آن شوى زن كه بر ايشان خشم گرفته بود ] ، «
قالَ أَحَدُهُما »
يكى گفت از ايشان يوسف را ، «
إِنِّي أَرانِي »
من خويشتن را در خواب ديدم «
أَعْصِرُ خَمْراً »
كه شيرهء انگور مىگرفتم [ تا مىكنم ] ، «
وَ قالَ الْآخَرُ »
و غلام ديگر گفت ، «
إِنِّي أَرانِي »
من بخواب ديدم خويشتن را ، «
أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزاً »
كه برداشته بودمى زبر سر خويش نان ، «
تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ »
مىخورد مرغ از آن ، «
نَبِّئْنا بِتَأْوِيلِهِ »
ما را خبر كن بسر انجام آن و تعبير كن خواب ما را ، «
إِنَّا نَراكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ ( 36 ) »
كه ما ترا از دانايان مىبينيم . «
قالَ لا يَأْتِيكُما طَعامٌ »
يوسف گفت نايد بشما [ در خواب ] هيچ خوردنى ، «
تُرْزَقانِهِ »
كه شما را روزى دهند آن را [ در خواب ] «
إِلَّا نَبَّأْتُكُما بِتَأْوِيلِهِ »
مگر كه من خبر كنم شما را كه سرانجام آن در تعبير چيست ، «
قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُما »
پيش از آنك سرانجام شما را آشكار شود و بشما آيد ، «
ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي »
اين كه شما را مىگويم از آنست كه به من آموخت خداوند من ، «
إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ »
من دست بداشته‌ام كيش گروهى ،
« لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ »
كه بنه مى - گروند بخداى ، «
وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ ( 37 ) »
و بروز پسين كافرند .