تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
كردم ، «
وَ عَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ ( 67 ) »
و كار سپاران كار به او سپارند . «
وَ لَمَّا دَخَلُوا »
و آن گه كه در شدند ، «
مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ »
از آن درهاى پراكنده كه پدر فرموده بود ايشان را ، «
ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ »
سود نداشت آن حذر ايشان را هيچيز از خواست خدا و به كار نيامد ، «
إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها »
مگر آنك چيزى در دل يعقوب افتاد خواست [ او كه آن را به زبان افكند ] تا از دل وى بيرون شود ، «
وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ »
و يعقوب با دانش بود [ دانست كه حذر از قدر نرهاند ] ، «
لِما عَلَّمْناهُ »
كه ما آموخته بوديم او را «
وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ( 68 ) »
لكن بيشتر مردمان نميدانند .

النوبة الثانية

قوله تعالى : «
وَ جاءَ إِخْوَةُ يُوسُفَ »
مفسران و اصحاب اخبار پيشين گفتند كه چون ملك مصر بر يوسف راست شد و مملكت را ترتيب داد همان سال آثار بركت وى پيدا گشت ، رود نيل وفا كرد و نعمت فراخ گشت ، جبرئيل آمد و گفت امسال اوّل آن سال هفت گانه است كه خصب و فراخى نعمت بود ، يوسف بفرمود تا همهء صحرا و بوادى تخم ريختند ، آنجا كه چشمهء آب و رود بود به آب آن را بپروردند و آنجا كه آب نبود يوسف دعا كرد تا ربّ العزّه باران فرستاد و آن را بباران بپروردند ، آن گه كندوها و انبارها از آن خوشهاى غلّه پر كردند و همچنين هفت سال پياپى جمع همى كردند . پس ابتداء سال قحط آن بود كه ملك ريّان در خانه خفته بود در ميانهء شب آواز داد كه يا يوسف الجوع الجوع . فقال يوسف هذا اوان القحط - پس هفت سال برآمد كه درخت برنياورد و كشته خوشه نپرورد ، اهل مصر سال اوّل طعام از يوسف خريدند بنقد تا در مصر يك درم و يك دينار بدست هيچ كس نماند مگر كه همه با خزينهء ملك شد . دوم سال هر چه چهارپايان و بار گيران بودند همه دربهاى طعام شد . سوم سال هر چه پيرايه و جواهر بود ، چهارم سال هر چه