تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥
گشتند و شاد شدند ، دانستند كه خواب انبياء حق است و راست .
وَ لَوْ أَراكَهُمْ كَثِيراً
اى - على صورة عرفت انّ الغلبة لهم ، ثم اخبرتهم
لَفَشِلْتُمْ وَ لَتَنازَعْتُمْ
، اى - اختلفت كلمتكم فى امر القتال و الفرار . و لكن سلّمكم من الفشل و التّنازع و المخالفة فيما بينكم و قيل : -
سَلَّمَ
اى : - عصمكم من العدوّ .
إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ
اى - بخفيّات القلوب .
وَ إِذْ يُرِيكُمُوهُمْ إِذِ الْتَقَيْتُمْ فِي أَعْيُنِكُمْ قَلِيلًا
، اين باز در معسكر بوده در ابتداء قتال نه در خواب ، آن ساعت كه هر دو گروه بر هم رسيدند . خداى تعالى كافران را به چشم مؤمنان اندك نمود تا بجنگ دلير گشتند و قوى دل شدند و بنترسيدند ، و اما آنجا كه گفت : در صدر سورة آل عمران
يَرَوْنَهُمْ مِثْلَيْهِمْ رَأْيَ الْعَيْنِ
، يعنى : - يرون المؤمنين انفسهم مثلى الكافرين . عبد اللَّه مسعود گفت : فرايارى از ياران مصطفى ص كه گفت - بگو اين گروه دشمن هفتاد باشند . جواب داد كه مگر صد باشند . مردى را از مشركان اسير گرفتند ، از وى پرسيدند كه عدد مشركان و جنگيان چند است ؟ گفت ، ميان نهصد تا هزار مردان مبارز جنگى .
وَ يُقَلِّلُكُمْ فِي أَعْيُنِهِمْ
و ميگويد : شما كه مؤمنان‌ايد به چشم ايشان اندك نموديم چنان كه بوديد تا ايشان دلير در آمدند و در جنگ مىپيوستند ، و كار خود عظيم نهادند ، و قوى دانستند چنان كه ابو جهل گفت : آن ساعت كه در جنگ مىپيوستند : - انّما محمد و اصحابه اكلة جزور فاربطوهم بالحبال . و اين آن بود كه اخنس بن شريق از بنى زهره با سيصد مرد متفق شد كه باز گرديم كه ما بطلب كاروان آمده بوديم ، و كاروان بسلامت به مكه رسيد ، و قتال كردن ما را با محمد هيچ روى نيست ، كه اگر كار وى بلند شود بكلمات و ما بوى بزرگ شويم و اگر نه هم دست ازو بداشتن اوليتر ، كه عرب خود كار وى كفايت كنند . ابو جهل ، بلات و عزى و منات و هبل سوگند خورد كه تا به اين چاه بدر قتالى عظيم ميان ما نرود باز نگرديم ، ايشان خود چه باشند در دست ما ، چون برزنيم ؟ و حكيم بن حزام