تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
قريش چون فرا راه بودند و حرب و قتال در دل گرفتند ، قومى گفتند : كه ما از بنى كنانه و بنى مدلج مىترسيم كه ايشان خصم مااند و ميانهء ما كينه و عداوت است ، و ايشان با قوت و شوكت ، نبايد كه تعرض ما كنند تا باز گرديم . چون خواستند كه باز گردند ، ابليس آمد بر صورت سراقة مالك جعشم الكنانى ، گفت : چرا مىباز گرديد . ايشان گفتند : - نحن نريد قتال هذا الرّجل و نخاف من قومك ، ما ميخواهيم كه با محمد قتال كنيم و از قوم تو بنى كنانه ميترسيم . و اين سراقة از اشراف كنانه و بنى مدلج بود ، سالار و سرور ايشان . ابليس كه بر صورت وى بيرون آمده بود گفت :
لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ
اى - لا احد يغلبكم من النّاس ، اى - من كثرتكم و قيل - من جنس النّاس ،
وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ
اى - مجير لكم عن بنى كنانة و ضامن ان لا يتعرّضوا لكم .
يا ظالمى انّى تروم ظلامتى * و اللَّه من كلّ الحوادث جارى
جارى اى - مجيرى . ابليس گفت : امروز كس با شما نتاود ، از مردمان مترسيد ، كه من شما را از قوم خويش ايمن دارم و ايشان را بر شما دست نبود . رب العزة گفت :
فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ
[ اى - التقى الجمعان و رأى ابليس الملائكة نزلوا من السماء نكص على عقبيه « 1 » ] اى : - ولى مدبراً ، « و قال :
إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ
افارقكم و لا ادنو منكم . خداى گفت : چون هر دو گروه بر هم رسيدند ، ابليس فريشتگان را بديد كه از آسمان فرو مىآمدند ، و جبرئيل را ديد جامه به خود در گرفته ، و در پيش مصطفى ص ايستاده و عنان وى گرفته ، بترسيد و از مشركان با پس گشت ، بو جهل او را گفت : - يا سراقة أ فراراً من غير قتال ؟ هنوز جنگ در نپيوستم و راه گريز گرفتى ؟ گفت : انى ارى ما لا ترون يعنى : - الملائكة . انى خاف اللَّه ان يهلكنى فيمن يهلك ، و قيل : - أخاف ان يناله مكروه من الملائكة ، لانهم كانوا يعرفونه ، و قيل : - خاف الوقت الّذى انظر اليه قد حان و قيل : - معناه « انى اخاف اللَّه عليكم . » قال ابن اسحاق ، قال ابليس :
إِنِّي أَخافُ اللَّهَ
و كذب عدوّ اللَّه ما به مخافة اللَّه ، و لكن علم انه لا قوّة له و لا منعة فاوردهم و اسلمهم ، و تلك عادة عدوّ اللَّه لمن
هامش
( 1 ) اين جمله در نسخه الف است .