معاصيهم ، لماتوا شوقا الىّ ، و انقطعت اوصالهم من محبّتى . يا داود ! هذا ارادتى فى المدبّرين عنّى ، فكيف ارادتى فى المقلبين علىّ !
يا داود ! نعمت از ما است شكر از ديگرى ميكنند . دفع بلا از ما است از ديگرى مىبينند . پناهشان حضرت ما است ، پناه با ديگران مىبرند ! آرى بروند بگريزند و به آخر هم باز آيند :
ترا باشد هم از من روشنايى * بسى گردى و پس هم با من آيى .
يا داود ! من دوست آنم كو مرا دوست است . من رفيق آنم كو مرا رفيق است .
هام نشين « 1 » آنم كه در خلوت ذكر با من نشيند . من مونس آنم كه به ياد من انس گيرد .
يا داود ! هر كه مرا جويد مرا يابد ، و او كه يابد سزد كه نبازد .
پير طريقت گفت : « اى حجت را ياد ، و انس را يادگار ، خود حاضرى ما را جستن چه به كار ! الهى ! هر كس را اميدى و اميد رهى ديدار . رهى را بى ديدار نه به مزد حاجت است نه با بهشت كار » :
مرا تا باشد اين درد نهانى * ترا جويم كه درمانم تو دانى .
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ
- جريرى گفت : اندر رموز اين آيت : مرجع العارفين فى اوائل البدايات الى الحق ، و مرجع العوام اليه بعد الاياس من الخلق . عارفان در اول كار در بدايت احوال با حق گريزند ، و دل در خلق نبندند ، و اسباب نه بينند ، و عامهء خلق در اسباب پيچند ، و دل در خلق بنندند ، بعاقبت چون از خلق نوميد شوند به حق باز گردند .
جنيد گفت : من دعا الخلق فباياه يدعوا ، اذ يقول اللَّه تعالى :
بَلْ إِيَّاهُ تَدْعُونَ
ضمير حق جل جلاله فرا پيش داشت ، و دعوت خلق فا پس داشت ، اشارت است كه باجابت حق بنده بدعا رسيد ، نه بدعاء خود باجابت حق رسيد . اين هم چنان است كه گويند كه :
عارف طلب از يافتن يافت ، نه يافتن از طلب . و اين مسئله را بسطى ، و شرح آن در سورة فاتحه رفت .
هامش
( 1 ) - نسخه ج : من هم نشين