سوى كعبه راندى ، و نشان آن بر خود يا بر شتر كردى از آن قلائد ، كه به آن نشان امن يافتى ، و كس قصد وى نكردى . پس چون اسلام در پيوست ، روزگارى مسلمانان را همان ميفرمودند مصلحت مؤمنان را ، پس به آخر منسوخ گشت به اين آيت كه رب العزة گفت :
فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ
، و به آن آيت كه گفت :
فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا
.
اكنون هيچ كافر و مشرك را روا نيست كه حج كند ، يا خويشتن را بقلائد و هدى ايمن گرداند .
يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ رَبِّهِمْ وَ رِضْواناً
- سياق اين سخن بر وفق عقيده و گفت كافران است ، نه از آنكه ايشان را در رضوان حق نصيبى است . يعنى كه ايشان مىگويند كه : به اين حج ، رضاء حق ميخواهيم ، و رب العزة از ايشان راضى نه ، تا آن گه كه مسلمان شوند ، پس طلب رضاء حق . و روا باشد كه
يَبْتَغُونَ فَضْلًا
بر عموم نهند ، و
رِضْواناً
بر خصوص مؤمنان را باشد ، كه مشركان در ابتداء اسلام پيش از نسخ حج ميكردند ، و قصد ايشان به اين حج طلب روزى دنيا بود ، و قصد مسلمانان در حج كردن هم طلب فضل است درين جهان ، و هم رضوان حق در آن جهان .
وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا
- امر اباحت و تخيير است ، ميگويند چون از حج و عمره فارغ گشتيد ، و حلال شديد ، دستورى صيد كردن هست ، اگر خواهيد صيد كنيد ، و اگر خواهيد مكنيد ، هم چنان كه گفت :
فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ
،
كُلُوا مِنْ ثَمَرِهِ إِذا أَثْمَرَ
،
فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَكُلُوا مِنْها
. وطا در اصطياد همچون طا است در اصطبار و اضطجاع و اضطباع و اضطرار .
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ
- شنآن به سكون نو قراءت شامى است و بو بكر . باقى بفتح نون خوانند ، و فتح قوىتر كه اين مصدر است ، و مصدر بيشتر به وزن فعلان آيد همچون طيران و لمعان و نزوان ، و اختيار بو عبيده و بو حاتم اينست . « ان صدوكم » - بكسر الف