انديشه بماند . آخر روزى برون آمد ، گفت : من نتوانستم و كس خود طاقت آن ندارد كه مثل قرآن بيارد . من در مصحف نگه كردم ، و درين آيت كه در ابتداء سورة المائده است انديشه كردم ، و باندازهء دو سطر هم امر است بوفا ، هم نهى است از دروغ و غدر ، و هم تجليل بر عموم ، و هم استثنا از جمع ، و هم اختيار از قدرت ، و هم اثبات حكم . اين معانى در دو سطر جمع كرده ، و اين در طاقت هيچ بشر نباشد ، كه جمع اين معانى جز در مجلدى نتوان كرد .
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحِلُّوا شَعائِرَ اللَّهِ
- سبب نزول اين آيت آن بود كه :
مردى بود او را حطيم مىگفتند ، نام وى شريح بن ضبيعة بن هند بن شرحيل البكرى ، پيش رسول خدا آمد ، و گفت : الى ما تدعونا ؟ ما را به چه مىخوانى يا محمد ؟ گفت :
« الى شهادة أن لا إله الا اللَّه و اقام الصلاة و ايتاء الزكاة » .
جواب داد كه : اين نيكست و لكن مرا در قبيلهء خود اميرانند و سروران ، و بى رأى ايشان كارى نكنم و عقدى نبندم .
اكنون روم و اين حديث برايشان عرض كنم . اگر ايشان مسلمان شوند من با ايشانم و همه را پيش تو آرم . اين بگفت ، و بيرون شد ، و رسول خدا پيش از آن با ياران گفته بود كه :
« يدخل عليكم رجل من ربيعة يتكلم بلسان شيطان » ،
و آن ساعت كه بيرون شد ، رسول ( ص ) گفت :
« لقد دخل بوجه كافر ، و خرج بعقبى غادر ، و ما الرجل بمسلم » .
اين مرد كه درآمد مسلمان نيست . برويى كافرانه درآمد و بپايى غادرانه بيرون شد ، و به راه در چون مىشد بچرندگان اهل مدينه در رسيد ، و همه را در پيش گرفت ، و به يمامه راند ، و به راه در اين رجز مىگفت : شعر
باتوا نياما و ابن هند لم ينم * بات يقاسيها غلام كالزلم
خدلج الساقين ممسوح القدم * قد لفها الليل بسواق حطم
ليس براعى ابل و لا غنم * و لا بجزار على ظهر و ضم
هذا اوان الشد فاشتدى زيم