گفت :
« ما انهر الدم و ذكر اسم اللَّه عليه فكلوا الا ما كان من سن او ظفر ، اما السن فعظم و اما الظفر فمدى الجثة » .
اما آنچه غير مقدور عليه باشد بر دو ضربست : يكى وحشى بيابانى چون آهو و خرگوش و مانند آن ، ذكاة آن بعقر باشد ، هر جاى كه زخم و جرح بر وى توان كرد ذكاة بدان حاصل شود ، به شرط آنكه به چيزى محدد آن زخم بر وى آرد كه مصطفى ( ص ) گفته است در بعضى اخبار :
« و اذا اصبت بحده فكل ، و اذا اصبت بعرضه فلا تأكل فانه وقيذ »
، و بايد كه به قصد وى بود كه اگر صيدى در احبولهء صياد افتد و در آن احبوله كارد بود ، و صيد را مجروح كند ، و عقر حاصل شود آن صيد حلال نيست ، كه فعل قصد در ميان نيست . ضرب دوم حيوانى انسى است كه وحشى شود ، و رميده گردد ، يا در چاه افتد ، و ذكاة آن به حلق نتوان كرد كه دست بدان نرسد ، ذكاة آن ضرب همچون ذكاة صيد و وحش بود بهر اندامى كه طعنه بر وى توان زد بر بايد زد ، و ذكاة بدان حاصل شود .
وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ
- گفتهاند كه : نصب واحد است ، و جمع آن انصاب ، همچون عنق و اعناق ، و گويند كه نصب جمع است ، و واحد آن نصاب ، و بر جمله نصب عبارت از آن چيز است كه نصب كنند ، و مفسران را در اين اختلاف اقوالست . قومى گفتند :
سنگها بود بنزديك بتان قربان نهاده ، چون از بهر بتان قربان كردندى « 1 » ، خون آن قربانى بر آن سنگها مىريختند ، و گوشت بر آن مىنهادند تعظيم بتان را ، و تقرب كردن بدان .
آن گوشت ميخوردند و بدرويشان ميدادند . قومى گفتند : انصاب خود عين بتاناند كه پنداشته بودند ، بر نام آن قربان ميكردند . تقدير سخن آنست كه : و ما ذبح على اسم النصب .
ابن زيد گفت :
« وَ ما ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ »
و
« ما أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ »
هر دو يكسانند . قطرب گفت : على بمعنى لام است يعنى و ما ذبح للنصب ، اى لاجل النصب ، كقوله :
« فَسَلامٌ لَكَ » ،
هامش
( 1 ) - نسخهء الف : كردنديد .