گفتارى كه خود رأيى گفته ! چه شود اگر شاد زيم يا آشفته ؟ ترسانم از آنكه آن قادر در ازل چه گفته .
قوله :
فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِينَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَيْهِمْ طَيِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ
- ارتكاب المحظورات يوجب تحريم المباحات . اگر لطافتى و كرامتى بينى در بندهاى ، از آنست كه ظاهر شريعت نگهداشت ، و تعظيم آن بجان و دل خواست ، تا لا جرم بروح مناجات و لطائف مواصلات رسيد ، و اگر به عكس آن سياستى و قهرى بينى ، از آنست كه به چشم انكار در حرم شريعت نگريست ، و در متابعت نفس امّاره محظورات دين به كار داشت . آرى چنين بود كه هر كه ظاهر شريعت دست بدارد ، جمال حقيقت از وى روى بپوشد . هر كه امر و نهى پست دارد ، چه عجب اگر ايمان و معرفت از دل وى رخت بردارد .
اگر نز بهر شرعستى در اندر بنددى گردون * و گر نز بهر دينستى كمر بگشايدى جوزا
قوله :
لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ
- راسخان در علم ايشانند كه انواع علوم ايشان را حاصل شده : علم شريعت ، علم طريقت ، علم حقيقت . علم شريعت آموختنى است ، علم طريقت معاملتى است ، علم حقيقت يافتنى است . علم شريعت را گفت :
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ
. علم طريقت را گفت :
وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ
. علم حقيقت را گفت :
وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً
. حوالت علم شريعت را با استاد كرد . حوالت علم طريقت با پير كرد . حوالت علم حقيقت با خود كرد . هر كه پندارد كه در علم شريعت واسطهء استاد به كار نيست زنديق است ، هر كه چنان نمايد كه علم طريقت بىپير ميسّر شود ، فتّان است . هر كه گويد علم حقيقت را جز حق معلّم است مغرور است .