يعنى لعلم ربّى و عجائبه . همانست كه در سورة لقمان گفت :
ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ
يعنى علم اللَّه و عجائبه . وجه چهارم كلام خلق است بوقت مرگ ايشان ، كلامى كه آدميان نشنوند ، و ذلك فى قوله تعالى :
كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها
، و لا يسمعها بنو آدم ، لأنّ الكافر اذا عاين الملائكة آمن و ندم ، و لا ينفعه الايمان و النّدم .
رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ
- اعراب اين همچنانست كه اعراب
وَ رُسُلًا قَدْ قَصَصْناهُمْ
، هر دو منصوباند بنزع حرف خفض ، يعنى اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و الى رسل . و روا باشد كه نصب آن بفعلى مضمر بود يعنى : و ارسلنا رسلا مبشّرين ، يعنى بالثّواب على الطّاعة ، و منذرين بالعقاب على المعصية . ميگويد :
پيغامبران را فرستاديم ببشارت و نذارت ، تا فردا نگويند :
ما جاءَنا مِنْ بَشِيرٍ وَ لا نَذِيرٍ
،
لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا
، و اين الزام بر معقول خلق است ، كه ايشان چنان دانند كه گرفتن پيش از آگاه كردن بيداد است ، و اللَّه تعالى بر عقول حجّت افكند ، و پيش از آنكه آگاه كرد نگرفت ، گفت :
وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا
، جاى ديگر گفت :
وَ ما كانَ رَبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرى حَتَّى يَبْعَثَ فِي أُمِّها رَسُولًا
. و بحقيقت حجّت اللَّه راست پيش از ارسال رسل ، و پس از آن بحجّت آفريدگارى و خداوندى ، كه وى خداوندى است بوجود آرنده از عدم . رهى را از عدم بوجود آرد ، بر آنكه با وى آن كند كه خود خواهد ، كس را با وى در آن سخن نيست . نه وى را خريد ، يا از مالكى يافت ، يا از مورثى ميراث برد كه در آن ملك حكمى را يا شرطى را فرا وى راهى بود .
لكِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ
- اين لكن استثنا از آن است كه پيش ازين در قصّهء جهودان گفت :
وَ كُفْرِهِمْ بِآياتِ اللَّهِ
، بآيات خداى كافر شدند ، لكن خداى گواهى ميدهد به آنچه فرو فرستاد به تو ، يعنى قرآن . و گفتهاند : سبب نزول اين آيت