وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً
- شرك به زبان شريعت آنست كه به اعتقاد معبودى ديگر گيرى ، و بوحدانيّت اللَّه اقرار ندهى ، و به زبان طريقت شرك آنست كه در كاينات موجودى ديگر بجز اللَّه بينى ، و با اسباب بمانى .
شيخ الاسلام انصارى گفت : سبب نديدن جهل است ، امّا با سبب بماندن شرك است .
آن گه در سياق آيت ذكر همسايگان كرد ، و مراعات حقوق ايشان فرمود ، گفت :
وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ
، و همسايگان بسياراند ، و حقوق ايشان بر اندازهء قرب ايشان : همسايهء سراى است ، و همسايهء نفس ، و همسايهء دل ، و همسايهء جان . و همسايهء سراى آدميست ، و همسايهء نفس فريشته است ، و همسايهء دل سكينهء معرفت ، و همسايهء جان حق جلّ جلاله . همسايهء سراى را گفت :
وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى
، و همسايهء نفس را گفت :
وَ إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ
، و همسايهء دل را گفت :
أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ
، و همسايهء جان را گفت : و هو معكم اينما كنتم .
امّا حق همسايهء سراى آنست كه مراعات وى بنگذارى ، و بمواسات خويش هر وقت او را از خود شاكر و آسوده دارى . و حق همسايهء نفس آنست كه او را بطاعت خويش شاد دارى ، و از معاصى خويش او را رنجور نكنى ، تا چون از تو بر گردد ، خشنود و شاكر بر گردد . و حق همسايهء دل آنست كه معرفت خويش از شوائب بدعت و آلايش فتنه و حيرت پاك دارى ، و به لباس سنّت و پيرايهء حكمت آراسته كنى . و حق همسايهء جان آنست كه اخلاق را تهذيب كنى ، و اطراف را ادب كنى ، و خاطر پر از حرمت دارى ، و قدم از دو گيتى برگرفته ، و از خود باز رسته ، و حق را يكتا شده .
در اخبار بيارند كه اللَّه گفت :
« يا محمد ، كن بى كما لم تكن ، فأكون لك كما لم ازل » .
تا با خودى از چه همنشينى با من * اى بس دورى كه از تو باشد تا من