تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 399

مساهمون:

ص٣٩٩
گر جرم همه خلق كنم پاك بحل * در مملكتم چه كم شود مشتى گل
فَالَّذِينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أُوذُوا فِي سَبِيلِي وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا
- صفت دوستانست ، آئين مشتاقان است ، قصّهء جانبازان است ، سرانجام كار عاشقان است ، دل بداده ، و جان درباخته ، خستهء تير بلا گشته ، تيغ قضا جاه و حشمت برانداخته ، وز خان و مان آواره .
يكسر همه محواند بدرياء تفكر * بر خوانده به خود بر همه « لا خان و لا مان »
گهى سوزند و گدازند ! گهى زارند و نالند ! سوز بينند و سوزنده نه ! شور بينند و شورنده نه ! درد بينند و درمان نه ! وزين عجب‌تر كه به درد خويش شادند ، و از پى دردى بفريادند .
جانان ندهم ز دست تا جان ندهم * من جان بدهم ز دست و جانان ندهم ! اكنون بارى بنقد دردى دارم * كان درد به صد هزار درمان ندهم !
پير طريقت گفت : الهى هر كه ترا جويد او را بنقد رستخيزى بايد ، يا بتيغ ناكامى او را خون ريزى بايد ، عزيز دو گيتى ! هر كه قصد درگاه تو كند ، روزش چنين است يا بهرهء اين درويش خود چنين است ؟ !
لَأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيِّئاتِهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ ثَواباً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
- چنان دردى ببايد تا چنين مرهمى پديد آيد ! طوبى و حسنى و وصل مولى ، در جنات مأوى . قومى را طوبى و نعيم بهشت نوش ! قومى را ديدار و رضاى مولى دست در آغوش ! زبان حال بنده از سر ناز و دلال ميگويد : الهى محنت من بودى ، دولت