آنست كه مردم را شگفت آيد ، و از آن درماند چون بشنود . در حجره و نوبت من بود ، شبى در جامهء خواب خفته به من گفت : يا عايشه ! اوفتد كه مرا دستورى دهى امشب تا خداى را عبادت كنم و با ذكر وى پردازم . گفتم : يا رسول اللَّه هر چند قرب تو و هواى تو دوست دارم ، اما ترا به آنچه مىگويى دستورى دادم . پس برخاست و وضوى برآورد و در نماز شد ، آن گه قرآن خواندن گرفت ، و گريستن بر وى افتاد ، چندان بگريست كه خاك زمين از اشك وى تر شد ، تا بوقت صبح برين صفت بود . پس بلال آمد تا او را از نماز بامداد آگاهى دهد ، وى را ديد كه نهمار « 1 » ميگريست . گفت :
يا رسول اللَّه اين همه گريستن چراست ؟ نه گناهانت گذشته و آينده آمرزيدهاند ؟
گفت : يا بلال ! أ فلا اكون عبدا شكورا ؟ پس بندهء سپاسدار نيم ؟ يا بلال ! چرا نگريم ؟ و امشب اين آيت به من فرو فرستادند :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ
. . . الى آخر الآيات يا بلال ويل لمن قرأها و لم يتفكّر فيها ! على بن ابى طالب ( ع ) گفت : رسول خدا ( ص ) چون نماز شب را برخاستى در آسمان نگرستى اين آيت بر خواندى :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
تا آنجا كه گفت :
فَقِنا عَذابَ النَّارِ
. و بخبرى ديگر مىآيد كه : اشدّ آية فى القرآن على الجنّ هذه الآية
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
. ميگويد : در آفرينش آسمان و زمين ، و شد آمد شب و روز از پس يكديگر ، اين بجاى آن و آن بجاى اين ، نشانهايى است و عبرتهايى خداوندان خرد را ، همانست كه جاى ديگر گفت :
يُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِأُولِي الْأَبْصارِ
، گفتهاند كه : شب فرا پيش روز داشتن در ذكر از بهر آنست كه شب اصل است ، و روز از آن بيرون آورده ، و فرا پى آن داشته ، به حكم آن آيت كه گفت عزّ جلاله :
وَ آيَةٌ لَهُمُ اللَّيْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهارَ
اى ننزع و نخرج منه
هامش
( 1 ) - نهمار بسيار و يكبارگى ( فرهنگ رشيدى )