رو از فاطمه بپرس كه من طاقت گفتن ندارم ! معاذ بدر حجرهء فاطمه رفت ، و گفت :
أنا معاذ خادم رسول اللَّه ( ص ) ، چون فاطمه خواست كه در بگشايد حسن ( ع ) گفت :
« يا امّاه خذينى معك حتّى اعزّى معاذا بوفاة جدّى » .
پس فاطمه ( ع ) قصّه در گرفت و وفات وى گفت . و فى ذلك حديث مشهور يذكر فى غير هذا الموضع ان شاء اللَّه تعالى .
32 - النوبة الاولى
( 3 / 200 - 190 )
قوله تعالى :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
در آفرينش آسمانها و زمين ،
وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ
و آمد و شد شب و روز ،
لَآياتٍ
نشانهايى است ،
لِأُولِي الْأَلْبابِ ( 190 )
خردمندان و زيركان را .
الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ
. ايشان كه ياد ميكنند خداى را ،
قِياماً
ايستادگان ،
وَ قُعُوداً
نشستگان ،
وَ عَلى جُنُوبِهِمْ
و [ در بيمارى ] بر پهلوهاى خويش خفتگان ،
وَ يَتَفَكَّرُونَ
و مىانديشند ،
فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
در آفرينش آسمان و زمين كه مينگرند در آن ،
رَبَّنا
[ ميگويند : ] خداوند ما ،
ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا
اين بگزاف و باطل نيافريدى ،
سُبْحانَكَ
پاكى و بىعيبى ترا ،
فَقِنا
پس [ كه اقرار داديم ] بازدار از ما ،
عَذابَ النَّارِ ( 191 )
عذاب آتش .
رَبَّنا
خداوند ما ،
إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ
تو هر كه را در آتش كردى ،
فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ
وى را رسوا كردى ،
وَ ما لِلظَّالِمِينَ
و نيست ستمكاران را ،
مِنْ أَنْصارٍ ( 192 )
از يارانى هيچ كس .
رَبَّنا
خداوند ما ،
إِنَّنا سَمِعْنا
ما شنيديم ،
مُنادِياً
آواز دهندهاى
يُنادِي لِلْإِيمانِ
كه آواز ميداد استوار گرفتن و گرويدن را ،
أَنْ آمِنُوا