إِذْ تُصْعِدُونَ
كه بالا ميگرفتيد ،
وَ لا تَلْوُونَ عَلى أَحَدٍ
و باز ننگرستيد با كس ،
وَ الرَّسُولُ يَدْعُوكُمْ
و پيغامبر شما را ميخواند ،
فِي أُخْراكُمْ
از پس شما ،
فَأَثابَكُمْ
شما را اللَّه پاداش داد ( به آن نافرمانى كه كرده بوديد و دنيا كه جسته بوديد )
غَمًّا بِغَمٍّ
غمى در غمى پيوسته ،
لِكَيْلا تَحْزَنُوا
تا مگر باز اندوهگن نبيد « 1 » ،
عَلى ما فاتَكُمْ
بر آنچه از شما درگذرد از دنيا ،
وَ لا ما أَصابَكُمْ
و نه بر آنچه بشما رسد از رنج ،
وَ اللَّهُ خَبِيرٌ بِما تَعْمَلُونَ ( 153 )
و اللَّه آگاه است به آنچه ميكنيد .
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْكُمْ
پس فرو فرستاد بشما ،
مِنْ بَعْدِ الْغَمِّ
از پس آن غم ،
أَمَنَةً
ايمنيى از دشمن ،
نُعاساً
خوابى و آرامى ،
يَغْشى طائِفَةً مِنْكُمْ
كه در گروهى از شما مىپيچيد آن خواب ،
وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ
و گروهى بتيمار آورد ايشان را خستگيها در تنهاى ايشان ،
يَظُنُّونَ بِاللَّهِ
ظنها ميبردند بخداى ،
غَيْرَ الْحَقِّ
ظنهاى ناسزا ،
ظَنَّ الْجاهِلِيَّةِ
ظنهاى كافروار
يَقُولُونَ
( در خويشتن مىانديشيدند ) و با خود ميگفتند : « هل لنا من الامر من شىء » از كار بما هيچ چيز هست ؟
قُلْ
جواب ده رسول من :
إِنَّ الْأَمْرَ كُلَّهُ لِلَّهِ
كار همى خداى راست ،
يُخْفُونَ فِي أَنْفُسِهِمْ
در دلهاى خويش چيزى نهان مىدارند ،
ما لا يُبْدُونَ لَكَ
چيزى كه آن پيدا نمىكنند ترا به زبان ،
يَقُولُونَ
ميگويند :
لَوْ كانَ لَنا مِنَ الْأَمْرِ شَيْءٌ
اگر ما را از كار چيزى بودى ،
ما قُتِلْنا هاهُنا
ما را ايدر بنكشتندى ،
قُلْ
پيغامبر من بگوى ،
لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ
اگر شما در خانهاى خويش بوديد ،
لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ
بيرون آمدندى آنان كه بر ايشان مرگ نبشتهاند ، و هنگام آمده
إِلى مَضاجِعِهِمْ
بر افتادن گاههاى ايشان ،
وَ لِيَبْتَلِيَ اللَّهُ
و تا بيازمايد و بر رسد اللَّه ،
ما فِي صُدُورِكُمْ
به آنچه در دلهاى شماست ،
وَ لِيُمَحِّصَ ما فِي قُلُوبِكُمْ
و تا پاك
هامش
( 1 ) - نسخه : نباشيد . )