دل را خطرى نيست ، سخن در جانست * جان افشانم كه روز جان افشانست
گفتند : يا ابراهيم ! دل از همه برگرفتى ، چيست اين كه همه درباختى ؟ گفت :
آرى ! سلطان خلّت سلطانى قاهر است ، جاى خالى خواهد با كس بنسازد .
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها .
زحمت غوغا به شهر نيز نبينى * چون علم پادشا به شهر درآيد
چون از نهاد و غير خويش پاك بيرون شد ، بر منشور خلت وى اين توقيع زدند كه :
وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا
. با اين همه منقبت و مرتبت نفير ميكرد و ميگفت :
وَ اجْنُبْنِي وَ بَنِيَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ
! عزّت قرآن در نواختنش بيفزود كه
وَ آتَيْناهُ فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ إِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ
. و او مىگفت :
وَ لا تُخْزِنِي يَوْمَ يُبْعَثُونَ
.
اعتقادش در حق خويش بقهر بود . با خود جنگى برآورده بود كه هيچ صلح نميكرد !
با خود ز پى تو جنگها دارم من * صد گونه ز عشق رنگها دارم من
مقام ابراهيم
وَ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
- شرف آن مقام نه آن سنگ راست كه اثر قدم ابراهيم ( ع ) راست . و لآثار الخليل عند الجليل اثر و خطر عظيم .
انّ الدّيار و ان عفّت ، فانّ لها * عهدا باحبابنا ؛ اذ عندها نزلوا
آن كوه طور كه قرآن مجيد جلوهگاه آنست ، و محل سوگند خداى جهانست ، نه از خود يافت آن رتبت كه از مجاورت قدم موسى ( ع ) يافت ، كه با حق راز گفت ، و درد دل خويش آنجا باز گفت :