تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 772

مساهمون:

ص٧٧٢
نخواهد ، و ما بعد آن بفعل خويش برفع بود تقديره - الا ان تقع تجارة - و اين همچنانست كه آنجا گفت
وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ
اى و ان وقع معسر ، پس
تِجارَةً
بدين قراءة مرتفع است بفعل خود و فعلش تقع است و
حاضِرَةً
صفت اوست . قوله :
وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبايَعْتُمْ
- اين اشهاد كه ميفرمايد منسوخ است به آن آيت كه گفت
فَإِنْ أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضاً فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمانَتَهُ
وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ
- يضارّ - بمعنى فاعل بود و بمعنى مفعول بود ، بمعنى فاعل آنست - كه دبير را فرمودم تا نرنجاند كه او را گويند بنويس ، نپيچد و از حق و داد و نصيحت چيزى نكاهد ، و بمعنى مفعول
وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ
فرمودم تا اين دبير را نرنجانند ، اگر دست در كارى دارد از آن خود او را نشتابانند ، و اگر مزد خواهد مزد از وى باز نگيرند .
وَ لا شَهِيدٌ
فرمودم گواه را تا نرنجاند و نه گزاياند ، كه بگواه بودن خوانند آيد و چون بگواهى دادن خوانند آيد و البته هيچ سر نپيچد ، كه بگواه بودن خوانند آمدن وى را تطوّع است ، و وى را بر آن مزد و چون بگواهى دادن خوانند آمدن بتعجيل بر وى واجب است و درنگى بر وى و بال ، مگر كه وى را شكى افتد كه مىياد آرد ، يا ريبتى افتد كه مىبصيرت جويد . ديگر وجه فرمودم تا گواه را نرنجانند ، اگر از آن خود كارى دارد ، و وى را نشتابانند .
وَ إِنْ تَفْعَلُوا
- و اگر كنيد كه در دبيرى چيزى در نبشتن از حق بكاهيد ، يا آن گه كه قيم باشيد در املاء حق بكاهيد ، يا بگواهى دادن خوانند بازنشينيد
فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ
آن بشما فسق است ، بيرون شدن از راستى و نافرمانى . ثم خوّفهم فقال -
وَ اتَّقُوا اللَّهَ
فى الضرار
وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ
من اعمالكم
عَلِيمٌ
اين آيت دين صد و سى كلمت است ، و در وى چهارده حكم است ، و در وى سى و يك ميم است و چهل واو .
وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى سَفَرٍ
- اين على بمعنى فى است و - سفر - آن را سفر نام