تو رسانم . پس اللَّه به خودى خود ندا در عالم داد كه
« يا امّة احمد »
- هر چه تا قيام الساعة امّت وى خواهند بود همه گفتند لبّيك ربّنا و سعديك - چون ايشان را برخوانده بود بى تحفهء بازنگردانيد ، گفت -
اعطيتكم قبل ان تسألونى و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى .
عجب نيست كه موسى كليم ص پس از آنك در وجود آمده بود و شرف نبوّت و رسالت يافته و مناجات حق را بپايان كوه طور شده اللَّه او را بندا برخواند . عجبتر اينست كه قومى بيچارگان و مشتى آلودگان ناآفريده هنوز در كتم عدم بعلم اللَّه موجود ، ايشان را بندا ميخواند و ببندگى مىنوازد .
وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
- و برستاخيز و احوال غيبى چنان بى گمان باشند كه حارثه آن گه كه مصطفى پرسيد از وى كه -
كيف اصبحت يا حارثه ؟ قال اصبحت مؤمنا باللّه حقّا و كانّى باهل الجنّة يتزاورون و كانّى باهل النار يتعاوون كأنّى انظر الى عرش ربّى بارزا مصطفى ص او را گفت عرفت فالزم . هذا عامر بن عبد القيس يقول لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا .
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ .
- اينت پيروزى بزرگوار و مدح بسزا ، اينت دولت بىنهايت و كرامت بىغايت ، در فراست بريشان گشاده و نظر عنايت بدل ايشان روان داشته ، و چراغ هدى در دل ايشان افروخته تا آنچه ديگران را غيب است ايشان را آشكارا ، و آنچه ديگران را خبر است ايشان را عيان ، انس مالك در پيش عثمان عفان شد قال - و كنت رأيت فى الطّريق امرأة فامّلت محاسنها فقال عثمان يدخل علىّ احدكم و آثار الزّناء ظاهرة على عينيه - فقلت اوحى بعد رسول اللَّه فقال لا - و لكن تبصرة و برهان و فراسة صادقة . و
قد قال صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - اتقوا فراسة المؤمن فانه ينظر بور اللَّه -
پيرى را پرسيدند كه اين فراسة چيست ؟ جواب داد كه ارواح تتقلّب بالملكوت فتشرف على معانى الغيوب ، فتنطق عن اسرار الحق نطق مشاهدة لا نطق ظن و حسبان . و في معناه انشدوا .
فديت رجالا فى الغيوب نزول * و اسرارهم فيما هناك تجول
يرومون بالاسرار فى الغيب مشهدا * من الحقّ ما للنّاس منه سبيل