بود ، و حال مصطفى بر خلاف اين بود ! عايشه صديقه ميگويد - هرگز روزى فراشب نشدى كه مصطفى را از كافران جفايى نرسيدى ! يا او را تبى نگرفتى يا به نوعى رنجى در او نگرفتى ، گفتند يا رسول اللَّه اين همه رنج و بلا از كجا روى به تو نهاده است ؟
گفت نميدانيد كه اين رنج و بلا باندازهء ايمان بود ، هر كرا ايمان تمامتر ، بلاء وى بيشتر ، چون ايمان ما بر ايمان عالميان بيفزود ، لا جرم بلاء ما نيز بر بلاء عالميان بيفزود . و
روى فى بعض الاخبار - « ان اللَّه عز و جل ليبتلى المؤمن بالفقر شوقا الى دعائه » .
وَ زُلْزِلُوا حَتَّى يَقُولَ الرَّسُولُ
- برفع لام قراءة مدنى است ، و برين وجه مستقبل بمعنى ماضى بود - اى حتى قال الرسول - ميگويد ، ايشان را از جاى بجنبانيدند از پس مصيبتها كه بايشان رسيد ، و بلاها كه بر ايشان ريختند ، تا آن گه كه رسول ايشان گفت و مؤمنان كه با وى بودند
مَتى نَصْرُ اللَّهِ
اين فتح ما را كى برآيد ؟ و اللَّه ما را بر دشمن كى نصرت دهد ؟ و گزند از ما كى باز برد ؟ رب العالمين گفت
أَلا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِيبٌ
جواب داديم آن گروه را در عهد خويش همان جواب كه مىدهم شما را اى مهاجر و انصار و ياران رسول من ، آگاه بيد كه هنگام يارى دادن اللَّه نزديك است .
عسى الكرب الّذى امسيت فيه * يكون وراءه فرج قريب
اين آيت در شأن فقراء مهاجرين آمد ، آن درويشان و شكستگان و اندوهگنان كه روى ايشان از هيبت خداى بر سوخته ، وز تعظيم دين اسلام خويشتن را در بوتهء رياضت فرو گداخته ، به ترك خان و مان و ديار وطن بگفته ، بر ناكاميها و دشواريها صبر كرده ، و طلب رضاء خدا و صحبت رسول وى بر همه اختيار كرده ، چون رنج ايشان بغايت رسيد ، و جان بچنبر گردن رسيد ، و منافقان از پس وقعهء احد زبان طعن دراز كرده كه « الى متى تقتلون انفسكم ؟ » رب العالمين تسكين دل ايشان را اين آيت فرستاد .
و
روى مصعب بن سعد عن ابيه : قال - قلت يا رسول اللَّه اى النّاس اشد بلاء ؟ قال الانبياء ثم الامثل فالامثل ، حتى يبتلى الرجل على قدر دينه ، فان كان صلب الدين اشتد بلاؤه ، و ان كان فى دينه رقة ابتلى على قدر ذلك ، فما يبرح البلايا بالعبد حتى يمشى على الارض و ما عليه خطيئة . »
و
عن خباب بن الارث قال - شكونا الى رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله و سلم و هو يتوسد