تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 373

مساهمون:

ص٣٧٣
لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ
فازددت طمعا ، فيقول اللَّه تعالى - اذهب فقد غفرت لك .
أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ
- شهود و حضور بمعنى متقارب‌اند و فرق آنست كه حضور در اغلب استعمال بذات بود و شهود هم در ذات بود و هم در عنايت و هم در گفتار . و سبب نزول اين آيت آن بود كه علماء جهودان گفتند به مصطفى ع كه پدران ما ما را بدين جهودى فرمودند و وصيت كردند تا از آن بنگرديم ، و يعقوب پسران خود را همين وصيت كرد ، آن گه كه از دنيا بيرون شد . رب العالمين ايشان را دروغ زن كرد به اين آيت و گفت :
أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ
- ام در موضع استفهام است ميگويد شما حاضر بوديد آن گه كه بيعقوب مرگ آمد ؟
إِذْ قالَ لِبَنِيهِ . . .
و پسران خود را ميگفت كه چه پرستيد پس از من ؟ !
ما تَعْبُدُونَ
- گفت و من تعبدون نگفت از بهر آنك - ما - بر هر جوهرى افتد كه نه جانور باشد چون سنگ و درخت و آتش و آفتاب و مانند آن و - من - بر آن نيفتد و كافران اين چيزها معبود خود ساخته بودند ، يعقوب خواست كه بر باطن و معتقد پسران رسد كه ازين چيزها در دل دارند كه پرستند و بلفظ - من - بر نگفت كه آن گه چون تلقين بودى ايشان را و ايشان خود همه زيركان و موحدان بودند ، گفتند
نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ
خداى ترا پرستيم و خداى پدران تو ابراهيم را اسماعيل و اسحاق . عمّ را پدر خواند كه اسماعيل پدر تازيان است و اسحاق پدر عبرانيان ، و اين روايت چنانك خاله را مادر خواند در سورة يوسف فقال
« وَ رَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ »
- رسول خدا گفت صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم « عمّ الرجل صنو ابيه » برادر پدر هم شاخ پدر است .
إِلهاً واحِداً
نصب على الوصف . گويند و حرمت داشت پدر را و بزرگى قدر او را - إلهك - گفتند و - الهنا - نگفتند . پس از اسلام خويش نيز خبر باز دادند بر سبيل تبعيّت گفتند
وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ
و ما مسلمانان‌ايم و او را گردن نهادگان .
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ
الآية . . . حديث گذشتگان در گرفت و ازيشان خبر