تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
ارباب حكمت راست كه درين آيت كه اللَّه گفت -
وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ
رمزى عجب است كه گفته‌اند و لطيفهء نيكو ، و آن لطيفه آنست كه درين عالم هر چه راه آن بفناست اللَّه آن را تخمى پديد كرد و خلفى نهاد ، تا نوع آن در جهان بماند و يكبارگى نيست نشود . اينست غرض كلى از وجود فرزند تا نوع وى بماند ، و پدر را خلف شود و نسل منقطع نگردد . نه بينى اجرام سماوى چون شمس و قمر و كواكب و امثال آن كه در تضاعيف روزگار تا قيامت راه آن بفنا نيست لا جرم آن را تخم نساخت و خلف ننهاد ، و بر خلاف آن انواع نبات و ضروب حيوانست كه چون فنا بروزگار در آن روانست لا جرم تخم و خلف از ضرورت آنست . ازينجا معلوم شود كه خداى را عز و جل فرزند گرفتن سزا نيست و خلف او را به كار نيست ، كه وى زنده ايست باقى و كردگارى دائم ، نقص فنا را بوى راه نه و آفت و زوال را در جلال وى جاى نه ، و عيب نقصان در كمال وى گنجاى نه ، هميشه بود و هميشه باشد ، پس او را فرزند چه دربايد يا چون سزد ؟ تعالى اللَّه عن ذلك علوّا كبيرا . آن گه در حجت بيفزود گفت - :
بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ
- فرزند كه مىدربايد خدمت پدر را مىدربايد ، و پشتى دادن و يارى كردن وى را ، چنانك رب العزة گفت -
وَ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَنِينَ وَ حَفَدَةً
، و نيز پدر به نفس خود كامل نيست و از ياران مستغنى نيست ، حاجت به ديگرى دارد تا فقر و ضعف خود بوى جبر كند . پس رب العالمين چه حاجت به فرزند دارد ؟ كه نه وى را فقرست تا به كسى جبر كند ، و نه عجزست تا به ديگرى يارى گيرد ، و آن گه با بى نيازى او آسمان و زمين و هر چه دروست همه ملك و ملك اوست ، همه بنده و رهى اوست ، همه خدمتكار و طاعت دار اوست ، امّا طوعا او كرها ، و هو المشار اليه بقوله عز و جل :
وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً
. قوله تعالى
إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ . . .
الآية . . . در روزگار فترت ميان رفع عيسى و بعثت مصطفى عليهما السّلام ششصد سال و بيست سال بگذشت كه هيچ