و در حكايت از جهودان و ترسايان گفت
وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ
- رب العالمين ايشان را جواب داد
ذلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ
آن چيزيست كه به زبان ميگويند ، يعنى كه در آنچه ميگويند هيچ علم نيست ايشان را ، و هيچ اصل ندارد كه اللَّه از آن پاك است و منزه . و مصطفى ع گفت حكايت از خداوند جل جلاله تنزيه و تقديس خويش را
« كذبنى ابن آدم و لم يكن له ذلك و شتمنى و لم يكن له ذلك ، فاما تكذيبه اياى فقوله : لن يعيدنى كما بدأنى و ليس اول الخلق باهون علىّ من اعادته ، و اما شتمه اياى فقوله «
اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً »
و أنا الاحد الصمد لم ألد و لم اولد و لم يكن لى كفوا احد » .
چون كافران او را فرزند گفتند تنزيه خود بخلق باز نگذاشت و گفت
« سُبْحانَهُ »
پاكى و بيعيبى او را ، بل نه چنانست كه ايشان ميگويند .
لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
هر چه در آسمانها و زمين كس است و چيز همه ملك و ملك اوست ، همه بنده و رهى اوست .
كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ
- مطيعون مقرّون ، بالعبودية داعون ، همه او را پرستگارند و فرمانبردار ، به بندگى وى مقرر ، و او را خواننده و خواهنده .
كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ
هر چند كه لفظ عامست اما بمعنى خاصّ است كه مراد به آن عزيز است و مسيح و ملائكة و مؤمنان از اهل طاعت ، و اگر بر عموم خلق نهى رواست ، دوست و دشمن آشنا و بيگانه به آن معنى كه سايهء هر شخصى خداى را مىسجود كند و ذلك فى قوله
« يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ »
يابس بقيامت باشد چنانك رب العزة گفت -
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
- فقها اين آيت بدليل كردند كه ملك و ولادت هر دو بهم جمع نشوند كسى كه پدر را بخرد چون بخريد به روى آزاد گشت ، از بهر آنك رب العالمين با ثبوت ملك نفى ولادت كرد از خود جل جلاله و هو ظاهر بيّن لمن تأمّله .
بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
- ميگويد نو كننده آسمانها و زمين اللَّه است بى قالبى و بى مثالى ، و بى عيارى ، از پيش ، و بدعت ازينجا گرفتهاند ، هر سخنى يا