سؤالات اهل بهشت
« وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يَتَساءَلُونَ »
در حالىكه مؤمنين روى تختهاى خود نشستهاند ، بعضى از بعض ديگر از دنياىشان سؤال مىكنند . يعنى از يكديگر مىپرسند كه در دنيا چه كار مىكردى ؟ چگونه خدا را عبادت مىكردى ؟ زندگانى دنياى خود را باهم مرور مىكنند ، از خاطرات يكديگر سؤال مىكنند و از شنيدن آنها لذت مىبرند .
« قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ »
مىگويند : ما وقتىكه در دنيا پيش اهل و عيال خود بوديم ، ترس داشتيم ، دغدغه داشتيم ، از وسوسه شيطان بيم داشتيم ، از عاقبت خود مىترسيديم ، ترس داشتيم كه شيطان ما را گمراه نكند ، به معصيت گرفتار نشويم ، به طغيان و سركشى مبتلا نگرديم ، ما در دنيا به خدا ايمان داشتيم و از كارهاى بد دورى مىكرديم ؛ ولى بازهم از وسوسه شيطان در هراس بوديم و از عاقبت كار خود بيمناك بوديم . ما ترس داشتيم كه فرزندان ما گمراه نشوند ، به وسوسههاى شيطان گرفتار نشوند . ما از اينكه فرزندان مان از خدا بيگانه شوند مى ترسيديم و از عاقبت خود و فرزندان مان بيم داشتيم ؛ زيرا از عواقب خود چيز نمىدانستيم .