نمىخوانند ، روزه نمىگيرند و به دستورات دينى عمل نمىكنند ، در واقع بر خود ظلم مىكنند . كفار اگر خدا را قبول نمىكند ، به خدا ضرر نمىرسد ؛ بلكه بر خود ستم مىكنند . كسىكه دروغ مىگويد ، غيبت مردم را مىگويد ، عمل زشت انجام مىدهد ، فساد انجام مىدهد ، در واقع برخود ظلم و ستم مىكند ، خدا عالم است از همه چيز خبر دارد . در روز قيامت اعضاى بدن انسان بر عليه خودش شهادت مىدهد ، خود انسان در آتش جهنم عذاب مىشود ، انسان هركار زشتى را كه انسان انجام مىدهد ، در حقيقت بر خودش ستم مىكند ، ضرر افعالش بهخودش برمىگردد . خداوند جل جلاله بندگان خود را دوست دارد و آنچه را كه دستور داده است براى سعادت و خوشبختى انسانهاست ، اگر كسى قبول نمىكند به خدا ستم نمىشود ؛ بلكه به خود ستم مىنمايد . سعدى ميگويد :
يكى بر سر شاخ و بُن مىبُريد * خداوند بستان نگاه كرد و ديد
بگفتا كه اين مرد بد مىكند * نه بامن كه بر نفس خود مىكند
وقتىكه صاحب باغ وارد شد ، ديد كه يك نفر دزد با ارّه يا تبر شاخهاى درخت را مىبُرّد ، نگاه كرد كه دزد در سر شاخ نشسته و از بيخ شاخه ارّه مىكند . بُن همان آخر شاخه را مىگويد كه به درخت چسپيده است . دزد سر شاخ نشسته و از بيخ با ارّه آن را قطع مىكند ، باغبان اين وضعيت را ديد و گفت : اين مرد كارى بدى را انجام مىدهد ، نه براى من ، بلكه براى خود ، شعر سعدى عين واقعيت را بيان مىكند ، انسان اگر سر شاخه بنشيند و بخواهد شاخه را از بيخ قطع كند ، مسلم است با شاخ درخت