مىكردند و ايشان هم ناراحت مىگرديد . كفار قريش تا فتح مكه به پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم ايمان نياورده بودند . بعد از اينكه مسلمانان در مكه تسلط پيدا كردند ، آنان و مجبور شدند آهسته آهسته به آن حضرت صلى الله عليه وآله و سلم ايمان بياورند . قبل از فتح مكه پيغمبر عظيم الشأن اسلام صلى الله عليه وآله و سلم هرچند نصيحت و تبليغ مىكرد و از قيامت خبر مىداد ، هرگز براى مشركين قريش قابل قبول نبود ، بدون جهت آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم را به دروغگوى و جادوگرى و جنون متهم مىكردند . بعضى اوقات حرفهاى آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم را تأييد مىكردند ، مىگفتند : پيغمبر حرفهاى خيلى خوب مىزند ؛ اما از روى جادوگرى است ، مىخواهد با همين حرفهاى خوب و جذاب مارا از بتهاىمان دور كند .
خداوند متعال جل جلاله براى تسلى خاطر آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم مىفرمايد :
« كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ »
هيچ پيغمبرى براى مردمىكه قبل از مشركين قريش بودند نيامد مگر اينكه اورا متهم به ديوانگى و جادوگرى كردند . مشركين بدون دليل و منطق بت پرستى مىكردند ، آنان از منطق انسانى چيزى نمىدانستند . پدران شان جاهل بودند ، خود شان نيز جاهل بودند ، جز منطق خرافات و بتپرستى چيزى را نمىفهميدند . آنان بتها را يا از فلز ، چوب ، سنگ و يا از چيزهاى خوردنى ، با دست خود مىتراشيدند و به اشكال مختلف درست مىكردند ، بعد در مقابل آنها تعظيم مىنمودند و از آنها حاجت خود را مىطلبيدند . در مورد عبادت ،