حالا فرض كنيم كه نعوذ باالله دوزخ و بهشت وجود ندارد ، عقل كه بدون شك وجود دارد ، انسانها همه عاقل هستند و همه عقل را قبول دارند ؛ اگر كسى نسبت به وجود كائنات به عقل خود مراجعه كند ، عقلش به او چه حكم خواهد كرد ؟ معلوم است كه عقل انسان به وجود يك خالق مدبر و حكيم اقرار مىكند . آيا آن خالق حكيم كه همهى نعمتها را براى بشر خلق كرده است و اين همه جمال و زيبايى را در كائنات بهوجود آورده است ، از نظر عقلى ما موظف نيستيم كه او را عبادت كنيم و به عظمت و حكمت لايتناهى او تسليم شويم ؟ ! آيا عقل به ما حكم نمىكند كه شكر پروردگار خود را بهجا آوريم ؟ آيا عقل به ما اجازه نمىدهد كسى را كه ميليونها شرايط را براى حيات ما فراهم ساخته است به عنوان خالق و آفريدگار خود سجده كنيم ؟ با اين همه دلايل روشن كه بر وجود خالق حكيم و دانا وجود دارد ، پس بشر به كدام سوى مىخواهد برود ؟ چرا به عقل خود مراجعه نمىكند ؟ چرا در وادى حيوانيت سرگردان است ؟ . چرا خود را نمىشناسد ؟ .
نتيجه گيرى
« وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ »
اولًا : آسمان غير از كرات آسمانى است
ثانياً : آسمان يك امر وجودى است نه يك امر غير وجودى . اجازه دهيد كه با يك مثال ناقص مطلب را كمى براى شما روشن كنم . همه مىدانند كه زمين يك كره