هميشه مشغول هوسبازىهاى خود بود . تسليم وسوسههاى شيطانى شده بود و هر چيزى بهدستش مىآمد مثل حيوان سرش را پايين انداخته مىخورد ، نه به فكر حلال بود و نه به فكر حرام ، همه را حيف و ميل مىكرد .
« وَ لا يَحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكِينِ »
انسان خجالت مىكشد كه اين آيه مباركه را معنى كند . اطعام به مساكين چند نوع است ، يك مرتبه انسان زكات خود را به مساكين مىدهد ؛ امّا يك موقع زكات بر كسى واجب نيست جان يك مسلمان در خطر است ، از گرسنگى مىميرد ؛ اگر كسى بهاو توجه نكند تلف مىشود . در اينجا واجب كفايى است كه انسان او را اطعام كند و از تلف شدن نجات دهد . يك وقت است كه نه وجوهات بر انسان واجب است و نه مسكينى از گرسنگى در معرض خطر است ؛ منتهى انسان مىداند كه فلان شخص گرسنه است . در فقه بين علماء مشهور است كه اطعام كردن اينگونه فقير مستحب است نه واجب ؛ ولى از آيه مباركه فوق چنين دانسته مىشود كه اطعام او نيز واجب است ؛ زيرا قرآن مىفرمايد : او را به زنجير بپيچيد ، بعد به آتش بياندازيد و سپس او را به زنجيرى بكشيد كه طول آن سى و پنج مترباشد ؛ چرا ؟ براى اينكه او به خداى بزرگ ايمان نيآورد و به اطعام فقرا و مساكين كسى را تشويق و ترغيب نمىكرد .
بنابراين وقتى كه انسان بهخاطر تشويق نكردن مردم به اطعام مساكين مستحق دوزخ شود ، به طريق اولى فهميده مىشود كه اطعام نمودن فقرا براى انسان واجب است . اين موضوع بسيار مشكل است و چند سال است كه در ذهن من وجود دارد . تنها اين آيه مباركه نيست ؛ بلكه آيات ديگر نيز در اين مورد وجود دارد .