بهقول شاعرى كه مىگويد :
زندگى كردن من ، مردن تدريجى بود * آنچه جان كَند تنم ، عمر حسابش كردم
بعضىها واقعا اينگونه هستند ، هرچند اين شعر يك معنى ديگرى نيزدارد ؛ ولى چون صحبت ما در باره عمر انسان است همين معنى كفايت مىكند . مرگ و زندگى انسان نبايد يكسان باشد ، زندگانى از خود هدف دارد . انسان در واقع هدفمند خلق شده است و بايد هدفمندانه زندگانى كند . هم براى آخرت خود زحمت بكشد وهم براى زندگانى دنياى خود تلاش نمايد تا از دو جهت به مراحل تكامل خود دست يابد . از سوى ديگر براى جامعه خدمت كند و خير خودرا براى آنها برساند . زندگى انسان بىهدف ، در واقع مرگ تدريجى است ؛ زيرا انسان مثل حيوان نيست كه فقط شكم خود را سير كند و توليد مثل نمايد ؛ بلكه انسان براى رسيدن به اهداف عالى خلق گرديده و بايد عمر خود را به دقيقه و ثانيه حساب نمايد . اگر انسان عمر خود را دقيقه شمارى نكند سخت ضرر مىبيند ؛ براى اينكه عمر با ارزش خود را مُفت از دست داده است . انسان بايد لحظه لحظه عمر خود را در راه كسب علم و كمال و بندگى خدا و خدمت به خلق الله مصرف كند ، حيف است كه انسان عمر خود را به خرافات و بيهودگى مصرف كند تا سرانجام جز حسرت و پشيمانى چيزى نصيبش نشود .
عمر انسان بايد براى تحصيل علم مصرف شود و علوم مختلف را بايد ياد بگيرد . البته چنين كارى بدون تلاش ممكن نيست . انسان بايد تلاش نمايد تا درسهاى خود را درست بخواند و درست مطالعه نمايد تا در علوم مختلف مانند علوم تجربى ، علوم انسانى و علوم دينى آگاهى پيدا كند ؛ يادگيرى علوم نيز به