را هميشه سپاس مىگويم . به عبارت ديگر در محضر مردم سبحان الله و الحمد لله بگويد و ريا كارى كند ؛ اما در باطن خودش مىداند كه از خداى خود بيگانه شده است ؛ نه از قدرت خود در راه منافع مردم استفاده مىكند ، نه مال خود را در راه دين خرج مىكند ، نه مردم را به علم و كمال تشويق مىكند ، نه خودش از آنچه كه دارد درست استفاده مىكند . خمس نمىدهد ، زكات نمىدهد ، علاقهاش نسبت به خدا سُست است ؛ در زبان ادعا مىكند كه من چنين و چنان هستم ؛ در واقع مىخواهد مردم را فريب دهد . غافل از اينكه اگر مردم را هم بتواند فريب دهد ، خدا را كه نعوذ بالله نمىتواند فريب دهد . غالب انسانها تا زمانىكه سالم هستند ، داراى قدرت و توانايى هستند ، واجبات را انجام نمىدهند ؛ وقتى كه مريض شدند ، مىبينند كه وقت مُردنشان فرا رسيده ، به فرزندانش وصيت مىكنند كه خمس و زكات او را بدهند . لابُد آن موقع فرزندان هم خواهند گفت : به جهنم ، اگر خمس و زكات مىداديد چرا تا حالا نداديد ؟ بهما چه مربوط كه خمس و زكات شما را بدهيم . در نتيجه عروس و داماد ، مشتركاً مال اندوخته شده پدر را كه نه خمس آن داده شده و نه زكات آن ، به را حتى نوش جان مىكنند ؛ پدر بدبخت و ناسپاس مىماند و عذاب جهنم .
« إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ »
« وَ إِنَّهُ عَلى ذلِكَ لَشَهِيدٌ »
انسان بخيل و كنود ، خودش مىداند كه در دنيا جز بُخل كارى را انجام نداده است و الّا مىتوانست با امكاناتىكه در اختيار داشت ، هم براى خود و هم براى اجتماع ، كارهاى مفيدى را انجام دهد ؛ ولى انجام نداد . بُخل ورزيد و مانند زمين بى ثمر ، نه براى خود سودى داشت و نه براى ديگران . در شرايط كنونى مردم كشور ما خيلى فقير هستند و حتّى در پايتخت كشور . در همين شهر زيباى كابل ، مردم از امكانات اوليه محرومند ، چه رسد به دهات و قريهها .