كه وقتى اين سؤال را از آنحضرت صلى الله عليه وآله و سلم نمود ، آيه مباركه نازل شد .
« سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ »
و سنگى از آسمان فرود آمد و بر فرق او اصابت كرد و از پايين او بيرون آمد وعذاب خدا بر او محققگرديد .
« لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ »
از براى عذابى كه بر كافرين نازل مىكنم ، دفع كنندهاى وجود ندارد .
سؤال كننده به ظاهر مسلمان بوده است ؛ زيرا به پيغمبراكرم صلى الله عليه وآله و سلم مى گويد : ما قبلًا به تو و به خداى تو ايمان آورديم ؛ ولى اين حرف را كه حالا مىگوييد ، مورد قبول ما نيست . لذا از خدا طلب عذاب كرد و خدا نيز بر او عذاب را نازل كرد . قرآن مجيد مىفرمايد : « عذاب خدا را كسى دفع نمىتواند » معلوم است كه دفع كنندهاى براى عذاب خدا وجود ندارد ؛ اما اين انسان است كه لجبازى مىكند و در برابر دستور پروردگار خويش مقاومت و سر كشى مىنمايد . اين شخص جاهل و لجباز ، بهجاى اينكه از خداوند متعال جل جلاله براى انجام دستور پيغمرش طلب توفيق كند ، تقاضاى عذاب مىكند و با خدا در ستيز مىشود . مىگويد : اگر اين حرف توست من آن را قبول ندارم و بر من زودترعذاب را بفرست .
« فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ »
از آسمان ، بر ما سنگ بىباران . خداوند جل جلاله نيز دعاى او را قبول نمود و سنگى را از آسمان فرستاد كه از فرق سر تا پايين او را شكافت و نابود ساخت .
« مِنَ اللَّهِ ذِي الْمَعارِجِ »
از سوى خداى است ذى المعارج . بعضى از مفسرين ، ذى المعارج را به خالق فرشتهها معنى كردهاند ؛ زيرا فرشتهها هميشه در حال عروج هستند . ممكن است عدهاى از فرشتهها مأموريت امور آسمانها را بر عهده داشته باشند و عدهاى ديگر به ساير كرات وظيفه داشته باشند . عدهاى هم مأور انجام امورات در كره زمين