بعبادت بوسيله حرف ( فا ) بر ربوبيت متفرع شده ، يعنى چونكه او رب است ، پس او را عبادت كنيد . آيه پانزدهم نيز به همين مطلب اشاره دارد .
در آيه دوازدهم امر به عبادت ، متفرع بر ربوبيت و خالقيت همه اشيا گرديده است .
و به عبارت ديگر ربوبيت جهت تحليلى حكم است . و از آيه سيزدهم بدست مىآيد كه خالقيت جهت تقييديه ( جزء موضوع ) حكم مىباشد و احتمال دارد كه تنها عنوان مشير به نفس موضوع باشد ، به قرينه آيه دوازهم كه دلالت دارد ، خالقيت جهت تعليلى مىباشد . « 1 »
پس اگر تذلل در برابر غير خدا به اين انگيزه نباشد ، عبادت شرعى و قرآنى محقق نمىشود تا حرام باشد . يا بالاتر كه بدرجه شرك برسد .
2 - هفت آيه مباركه اول ، تذلل براى موجودى را كه نه ضرر مىرساند و نه منفعت و نه روزى ميدهد و نه انسان را به خداوند نزديك مىگرداند ، عبادت او به حساب آورده و مفهوم از آيات متبركه اين است كه چنين عبادتى نه تنه حرام است كه موجب شرك فاعلى هم مىشود .
سوال و جواب :
سوال : پس آيا بين دو دسته آيات تناقض وجود دارد ، كه يك دسته عبادت را مقيد مىكند بفرض خالق و رازق بودن و رب بودن ، و معناى آنها
هامش
( 1 ) - در عقليات جهات تعليليه به جهات تقييديه بر نمىگردد ، ولى آيا در تعبديات هر دو يكى مىشود يا نه . بعيد نيست كه يكى شوند يعنى ربوبيت هم علت عبادت است و هم جزء موضوع آن .