بر توان پرده بفرض ار بدرند * چشم نابسته كسان كم گذرند
در ميانه كه سراسر خوشى است * روز و شب كار تو سرگين كشى است
تنت آراسته از در و گهر * چون شكمبه شكم از سرگين پر
گر به خود نيست شناساوريت * لب گشادم به شناساگريت
از من اين نكته فراموش مكن * مدحت مدح گران گوش مكن
اسباب و علل كبر ، عبادت ، نسبت ، جمال ، قدرت مال ، مقام دولتى ، محبوبيت مردمى و امثال آنها مىباشد ولى اگر اندكى تأمل شود متوجه مىشويم كه هيچ يكى از اينها مايه افتخار نيست ، خصوصاً علم ، زيرا هر عالم ميداند كه علم او بسيار اندك است و جهل و نادانى او ميلياردها بار از دانش ناچيز او بيشتر است افتخار به نسبت براساس يك اصل احمقانه است و آن اينكه من آنم كه رستم بود پهلوان !
عبادت واقعى با تكبر منافات دارد و موجب فسق متكبر مىشود متكبر بايد بداند كه او عبادت كاملى ندارد و الا اثر