اگر چه اسير شود و مغلوب گردد و بجاى راحتى سختى ببيند چنانچه يوسف صديق به آزادى او بردگى اش ضرر نرسانيد كه مغلوب و اسير شد و تاريكى و وحشت چاه و آنچه كه بر سرش آمد به او ضرر نزد تا آنكه خدا بر او منهت نهاد و جبار سركش را مطيع او ساخت بعد از آنكه مالك او بود ، خدا او را برسالت فرستاد امتى را بخاطر او مورد رحمت قرار داد . صبر اين چنين خير را در پى دارد
« فاصبروا و وطنوا انفسكم علي الصبر توجروا » « 1 »
خلاصه بحث اينكه صبر در قرآن و سنت مورد تأكيد قرار گرفته و مزد بى حساب دارد ، ولى بايد متوجه بود كه صبر به معناى بازداشتن نفس از رجوع و بى تابى در مقابل بلاهاى طبيعى و اجتماعى مىباشد نه به معناى ترك چاره جوئى جهت دفع آنها كه كار خوبى است بلى صبر به معناى ذليل و مضطرب نشدن و شكايت نكردن نزد ديگران است . بنابراين صبر به اين معنى يك نوع از استقامت و وقار و حفظ عزت است .
صبر به معناى حبس نفس از ترك واجبات كه باز هم به معناى استقامت در انجام وظيفه است .
صبر به معناى جلوگيرى نفس از معاصى و لذتها و شهوتهاى غير مباح بسيار مشكل و عاليست بلى صبر بر بلائى كه از آن چاره ندارد تا صبر از لذتى كه در توان اوست تفاوت زيادى دارد .
هامش
( 1 ) - مؤمن غالباً گرفتاريهاى سختى دارد . ص 351 ج 3 اصول كافى .