از يازده روايتى كه كلينى مرحوم در باب قناعت كتاب « كافى » « 1 » آورده است دو روايت را در اينجا ذكر مىكنيم .
1 - در روايت صحيحه از امير المؤمنين ( ع ) : پسر آدم اگر از دنيا آنچه كه ترا كفايت مىكند بخواهى كمترين چيز دنيا ترا كفايت مىكند و اگر به قدر كفايت نخواهى تمام دنيا ترا كفايت نكند .
2 -
« من قنع بما رزقه اللّه فهو من اغني الناس . »
كسى كه به روزى خدا قانع باشد از غنى ترين مردمست .
هر دو جمله ارشاد به مفاسد حرص و طمع است كه اكثر مردم آنها را در زندگانى روزمره خود لمس كرده اند .
اين هم سه روايت ديگر از جاهاى ديگر كافى .
1 - صحيح ابن سنان از امام صادق ( ع ) :
« شرف المؤمن قيام الليل و عزة استغناوه عن الناس » ،
شرافت مؤمن در شب زنده دارى و عزت او در بى نيازى او از مردم است .
2 - و عنه عليه السلام
« طلب الحوائج الي الناس استلاب للعز و مذهبه للحياء و اليأس مما في ايدي الناس عز للمؤمن في دينه و الطمع هو الفقر الحاضر »
طلبيدن حاجتها از مردم از بين بردن عزت و حياء است ، و نااميدى از آنچه كه در دست مردم است عزت مؤمن در دينش است طمع فقر آماده است .
هامش
( 1 ) - ص 206 ج 3 اصول كافى ترجمه دار .