مىميرد ، تنها روح أو ( كه فقط همان عقل اوست ) باقي مىماند وبقيه قوا همه أمور مادي وجسماني است : خيال قوه جسماني است ، حس قوه جسماني است ، حافظه قوه جسماني است ، تمام اين قوا جسماني است . روح انسان هم سعادت وشقاوت دارد ؛ هر اندازه حقايقِ بيشتر وصحيح تر وعاليترى را درك كرده باشد وهر اندازه ملكات بيشترى كسب كرده باشد سعادت بيشترى دارد ، وهر اندازه كه در جهل ومخصوصا جهل مركّب فرو رفته باشد شقاوت ورنج روحي بيشترى دارد . ولى اينها گفتهاند : اما أنبياء مطالب ديگرى در باب معاد گفتهاند وآن غير از اين استكه ما مىگوييم وما در آن مسائل فقط متعبد به قول شارع هستيم .
يك نظر ديگر ، نظر محدثين ماست . « 1 » محدثين معتقد اند - به قول خود شان - به معاد جسماني . البتة ما هم مىگوييم معاد جسماني ، ولى آنها به شكل خاصي تعبير مىكنند . آنها معتقدند هيچ فرقى بين دنيا وآخرت نيست غير از دفعه دوم بودن ؛ يعنى همين وضع زندگىاىكه شما امروز داريد مىبينيد ، همين خورشيد در وضعىكه هستند ، ماه در وضعي كه هست ، زمين در وضعىكه هست ، همين عالم مجموعا در وضعىكه هست ، همين ها بار ديگر با همين نظامات وبا همين خصوصيات تكرار مىشود ؛ فرقش با حالا اين استكه آن دفعه دوم است واين دفعه أول . ما يك دفعه الآن وجود داشتيم ، دفعه ديگر هم بعد وجود پيدا مىكنيم . وچون أكثر قائل به روح هم بودهاند ، گفتهاند چون روح انسان در وقت مردن از بدن جدا مىشود واز طرف ديگر ما داريم كه مردهها از قبرها زنده مىشوند ، پس لابد معنايش اين استكه روحها به اين بدنها عود مىكنند . قرآن اين طور بيان مىكند :
« الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَتُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ »
يس : 65
هامش
( 1 ) - مىشود اين نظريه را به همه ويا أكثر متكلمين هم نسبت داد ولى در نسبت دادن تمام آنچه كه مطهرى فرموده بايد گفت والله العالم زيرا آيات قرآن ، آن مشابهت را رد مىكند ومتكلمين آيات قرآن را قبول دارند . دقّت كنيد .