متعدده فهميدهاند كه مادّه ( خواه اتم باشد خواه اجزاى آن و خواه اتر - اثير - و خواه شئ ديگر ) قابليت مبدئيت و مصدريت موجودات را ندارد لذا حتمى است كه آغاز رشتهى سببيّت را از ارادهء خداوند متعال بدانيم .
مطلب در اينجا دقيقتر مىشود و بايد با كمال دقّت فكر نمود كه آيا مقدمهى اول اين شبهه ( هر موجود مادّى معلول سبب مادى ديگرى است ) كه در اصطلاح علم منطق به آن ( صفرى ) ميگويند درست است يا نه ؟
خوانندهايكه مطالب گذشته را بدقت مطالعه و بحافظهء خود سپرده است مسلما جواب منفى ميدهد ، زيرا از تجربه علوم اين بدست مىآيد كه فلان شئ از فلان چيز پيدا مىشود ، فلان حادثه معلول فلان امر است .
اما اينكه آن چيز و امر علّت تامّه و سبب كامل است يا تأثير معنوى ديگرى نيز مدخليت دارد علوم درين باره چيزى نميتواند بگويد .
ولى فلسفه ميگويد ممكنات در حريم ذات خودشان وقتى فاقد وجود باشند بطريق اولى فاقد ايجاد نيز خواهند بود و بقول آن شاعر :
ذات نايافته از هستىبخش * كى تواند كه شود هستىبخش
لذا همانطوريكه وجود علل ممكن و حوادثيكه اسباب حوادث ديگرند از خداوند واجب الوجود است ، ايجاد آنها و تأثير آنها نيز از طرف خداوند است بلى حوادث مادى سبب مادى دارند ولى نه سبب مستقل بتأثير ، بلكه سبب ناقص كه در وجود و ايجاد خود محتاج به