كه دليلى بر اين افتراى خود بيان دارد . او در پى اغفال خوانند گان خود از مطالبه استدلال ، به إطالهى عبارات نيشدار و ضد وحيانى بودن قرآن ، است .
وقتى آدم بى دليل و برهان به شوخى و يا كذب صحبت كند ، هرچه دلش بخواهد مى گويد ، عقده گشايى مىكند و خود را آزاد مىداند و گاهى افتراء مى بندد .
او مى گويد مگر على نگفت كه روياى انبياء وحى است . « 1 »
ولى اين نويسنده چون در علوم دينى درس نخوانده و در آن ها مطالعات عميقى ندارد ، نمى داند كه اولا روايت فوق نه سند معتبر دارد و نه مصدر معتبر . « 2 »
ثانيا احاديث معتبرى كه در اقسام وحى وارد شده و اقسام وحى را بيان كرده ، و گاهى وحى را در خواب صحيح مى دانسته ؛ نه او آن ها را ديده و نه به آن ها اعتقاد دارد و گرنه مى دانست كه وحى قرآن همه در بيدارى بوده است .
او مى گويد اگر پديدارى به نام وحى داريم كه محصول حالت ناهشيارى و نا متعارف است ، آن گاه بايد باور كنيم كه زبانش هم نامتعارف است ، حتى اگر مشابه زبان ما باشد و اين عين همان باورى است كه ما در باره همه خواب ها داريم و بى تكلف و بى تأمل به دنبال خواب گزار مى رويم . ( عبارت او تمام شد ) .
اولا وحى در خواب منحصر نيست و نه قرآن در خواب پيامبر نازل شده و اين اختراع شخص شماست . وحى غبار آلود نيست ، در قرآن اصرار شده كه قرآن به زبان آشكار نازل شده كه در تفسير آيات گذشته بيان شد ؛ همه گفته هاى شما ، اختراع تخيل خود شماست ،
هامش
( 1 ) - بحار الانوار ، ج 11 ، ص 64 ، به نقل از امالى شيخ طوسى .
( 2 ) - به خاتمه كتاب بحوث فى علم الرجال نويسنده مراجعه شود ، او اين حديث را براى الزام ديگران آورده ، و گرنه او به امامت حضرت على كه متفرع بر رسالت خاتم النبيين ( ص ) است ، اعتقادى ندارد .