مىگويند ؛ يعنى خداوند دستهآى از منافقين را به زعم خود شان كه آن حضرت را رسول خدا نمىدانند ، دروغ گو مىداند هر چند شهادت آنان مطابق واقع بود وصادق هستند ؛ لكن اعتقاد آنان اين است كه به دروغ شهادت دادهاند .
حال سابقه منافقان
آيهى سوم حالت سابقهى منافقان دروغگو را ، ايمان مىداند كه اولًا مؤمن شدهاند ؛ ولى ايمان شان معلول روانى متغير شان بوده كه دوباره مرتد شدهاند . قبلا گفتيم كه منافقين مذكور در آيهى اول دستهاى ازمنافقين بوده مسلماً جمعى از اول ايمان نياوره و در شك و شبهه ، باقى مانده اين حالت اوليه و طبيعى مردم عقب مانده مىباشد .
« فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ »
( المنافقون : 3 ) ؛ اين مهر خوردن دلها اثر وضعى ارتداد خود منافقان بعد از ايمان است كه مفصلًا و مكرراً در اين كتاب بيان داشتهايم .
استغفار پيامبر
« وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ . . . »
( المنافقون : 5 ) ؛ از اين آيه ، پيدا است كه پيامبر بزرگوار اسلام ( ص ) مقام شفاعت را در دنيا ، تا چه رسد در آخرت دارد ، و روح مقدسش قوى است و مىشود از او شفاعت طلبيد . كسانى كه مىگويند چرا از خود خدا نخواهيم ، به شفاعت چه نيازى وجود دارد ؟ ، در حقيقت اين آيه و آيهى 64 سورهى نساء را رد مىكنند ؛ ولى منافقين كافر استحقاق استغفار و استعداد شفاعت را ندارند ، شفاعت در فرضى مفيد است كه آنان مسلمان شوند تا مستحق شفاعت گردند .