دوم : مستحق يتيمان و بيچارگان ( مساكين ) و ابن السبيل مطلق است و شرط نيست كه از بنى هاشم باشند ؛ زيرا دليل معتبرى به نظرم برآن قايم نشده است ؛ بلكه آيات سه گانه بعدى ( 8 ، 9 ، 10 ) نص بر عدم اشتراط است و حد اقل ظهور قوى در تعميم دارد . حرف « لام » د اخل بر كلمهى للفقراء در آيهى 8 براى تمليك يا براى بيان مورد مصرف « فىء » است و جملهى
« وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ »
در آيهى نهم و جملهى
« وَ الَّذِينَ جاؤُ . . . »
در آيه دهم ، عطف بر كلمهى للفقراء مىباشد .
به هر حال پيامبر ( ص ) چه ياران خوبى داشتند كه سه آيهى فوق صفات آنان را بيان مىدارد ، خداوند حد اقل ما را از طائفهى سوم آنان قرار دهد ؛ بلى دستهى سوم ممكن است از جوانان صحابه باشند كه بعد از مهاجرين و انصار اولين ، در خدمت آن حضرت مشرف شدهباشند و ممكن است بعد از وفا ت آن حضرت ( ص ) مكلف شده باشند ، و ممكن است مركب از هردو باشند لازم نيست همه از دستهى دوم باشند كه بعضى از مفسرين پنداشتهاند .
بلى يتيمان و راه ماندگان بايد فقير باشند ، و ظاهرا توزيع اموال بين اين سه دسته به طور مساوى لازم نيست ؛ بلكه وابسته به نظر حاكم اسلامى مىباشد .
سوم : حصه خدا و رسول و ذى القربى ، در فقه شيعه به امام ( ع ) و در زمان غيبت ، به نايب عام او ، مىرسد كه در مورد مصالح عمومى جامعه مصرف مىشود . والله اعلم .
چهارم : آيهى مباركه در پايان موضوع ديگرى را در مورد اختيارات پيامبر خاتم النبيين ( ص ) بيان مىفرمايد كه آنچه را پيامبر به شما داد ، آن را بگيريد و از آنچه كه رسول شما را نهى فرمود ، دورى كنيد .
ممكن است اين آيه در مورد دادن اموال و ندادن آن به مجاهدين باشد به طبعاً صحابهاى كه در ركاب آن حضرت مشرف بودند توقع تقسيم غنايم را بر خود - پس از اخذ خمس