پيروزى انقلاب اسلامى هم در كشور همسايه ما ( ايران ) كه منجر به قيام جمهورى اسلامى شد ، يك نوع تقويت روانى و خود باورى را به مجاهدين ما داد تا برجنف رهبر كهن سال احمق شوروى مرد و پس از چند سال گربه چف به جاى او نشست و مقاومت مجاهدين افغان را درك كرد و تصميم گرفت براى بار اول شكست را بپذيرد و از افغانستان ناكام بيرون رود و آن تصميم او اولين و آخرين تصميم شوروى بود كه پس از مدتى شوروى عمر خود را به شما بخشيد و در زباله دان تاريخ بى نشان شد .
افغانستان براى اولين بار در جهان حلق شوروى را پاره كرد و از آن بيرون شد و روحيات مسلمانان را تقويت كرد و القاعده از همين حماسه افغانى شكل گرفت .
ولى خود افغانى ها ( مراد احزاب جهادى مى باشد ) كه در جنگ 14 ساله مردانه وار پيروز شده بودند و كشور شان به عنوان كعبه سياسى و شجاعت در نظر مسلمانان تثبيت شده بود ، در پيروزى خود شكست خوردند و هيچ فايدهى نبردند و غالب احزاب جهادى معناى حكومت اسلامى را نمى دانستند و تنها آن را به اقامه حكومت حزب خود و اقامه نماز جماعت تفسير مىكردند ، و در واقع يك روز هم احزاب متخاصم جهادى در اختلاف داخلى خود و اختلاف بين احزابى ، احكام شرعى را مدنظر نگرفتند و تا حد ممكن از لوله تفنگ و ساير اسلحه صحبت مىكردند .
مذاكرات زيادى در اسلام آباد و مكه مكرمه و تهران صورت گرفت ، ولى هيچ اصلاح عقلايى و دينى صورت نگرفت و يك اطلاق گرايى حزبى در مغز ناخود آگاه رده هاى بالاى حزبى جاگرفته بود كه نتيجه آن كشتار ظالمانه مردم مسلمان ما - خصوصا در شهر كابل - شد .
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .