محققاً و مؤكّداً ما براى إنسان در اين قرآن ( به تعبير هاى گوناگونى ) از هر مثلى آورديم ولى بسيارى از مردم جز نا سپاسى هيچ كارى نكردند .
شكى نيست كه مراد از عموم كل مثل ( هر نمونه ) همه جوانب حيات إنسان نيست و نه اين عموم در قرآن قابل فهرست است ، بلكه مراد از اين عموم در يك دايره خاصى است كه محوريت اعلاى إنسانى است كه قرآن براى آن آمده است مانند عقايد و معارف و مكارم اخلاقى و عبادات متنوع بندگان براى آفريدگار شان و عدالت اجتماعى در زندگانى اقتصادى و مدنى و امثال اينها و آنچه كه در اين راستا نقش مهمى دارد . والله العالم .
موانع تدين در جوامع إنسانى
« وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ يُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَثَ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا »
( الإسراء : 94 ) تنها چيزى كه مانع ايمان مردم پس از آمدن هدايت براى آنان بود اين بود كه چرا بشر پيامبر شده ! . سئوال مهمى كه در مورد دين دارى و پذيرش اديان آسمانى مطرح است ، دو چيزى متضاد است :
1 - چه عواملى باعث شده است اغلب انسانها در طول تاريخ خود ، با انبياء و رسولان الهى كه مستمراً در فواصل متعدد زمانى دين و شرايع آسمانى را عرضه داشته اند به مخالفت پرداختهاند و لجاجت شديدى داشته اند تا جايى كه گاهى كار به شهادت انبياء و كشته شدن جمعى از خود شان رسيده است ، مگر نه اين كه براى سعادت دنيا و آخرت آنان مفيد و لازم بوده است ؟ با اين كه انبياء افراد پاك بوده و توقع مادّى براى خود از مردم نداشته اند ؟
2 - وقتى انسانها مؤمن شدند ، آن قدر به آن علاقه مند مى شوند كه در راه دفاع آن از جان و مال خود مى گذرند ، كه آخرين نمونه آن در دوره ما جهاد پر افتخار مسلمانان افغانستان در مقابل تجاوز ملحدان شوروى مدفون بود .