جواب سؤال اوّل
1 - براى جمعى تنها مانع ايمان به نبوّت و رسالت اين بوده كه فرستاده بشر ، است و رسول خدا بايد خدا گونه باشد ( يا اقلًا فرشته باشد ) كه در آيه فوق به آن اشاره شده است ، قرآن به اين اعتراض در آيه بعدى جواب مىدهد كه اگر فرشته در زمين متمكّن مى بودند براى آنان رسول فرشته مى فرستادم . بين رسول و مردم فرستاده شده به سوى آنها بايد تفاهم و درك متقابل وجود داشته باشد ، فرشتگان فاقد احساسات و عواطف بشرى چگونه مىتوانستند با مردم كنار بيايند .
بعلاوه كه ظرفيت علمى و تدبيرى بشر بالاتر و وسيع تر از ظرفيت ملك است و اين ايراد گيرى از جهالت و لجبازى و كم بينى بشر كافر است كه مىگويد : اين چه پيامبرى است كه ( مثل ما ) غذا مى خورد و ميان بازارها راه مى رود !
2 - گاهى معجزه لازم صورت گرفته ولى به خواستن معجزات اقتراحى جواب رد داده شده است و جمعى ايمان نياورده اند .
3 - دست برداشتن از طريقه مألوف و معتاد پدران بسيار سخت است .
4 - دين ، رياست و منافع طبقه اشراف و پولداران و زورمندان را نا ديده مى گرفت و آنان مردم مستضعف نا آگاه را عليه پيامبران به مال و نيرنگ تحريك مىكردند كه به پيامبران ايمان نياورند و حتّى در مقابل آنان ستيزه جو باشند .
5 - اعتقاد به دين هاى منسوخه و به حقانيت بتها براى مردم نادان مانع مهمى از پذيرفتن دين جديد است ، كه امروز همچنين است و محسوس .
6 - انبياء از طبقه فقير جامعه بودند از نگاه روانى مردم حاضر نمى شدند زير سلطه آنان بروند و لذا در مورد نبوّت صاحبان قدرت مانند يوسف سليمان و داود ( عليهم السلام ) مقاومت ها و مخالفتها و توهين ها به چشم نمى خورد .
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 414
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٤١٤