برگردانند كه با كمال تأسف شنيده بودند من به فرودگاه جدّه پياده شدهام و كار از كار گذشته است .
پس از اداى مناسك ، مشكلهاى من اين بود كه كجا بروم ، همسفرهاى قندهارى من به سوى قندهار پرواز كردند و من تنها ماندم روزها به سفارتها براى ويزه مى رفتم كه يا عراق يا ايران يا مصر و يا يكى از كشورهاى اسلامى بروم كسى به من ويزه نمى داد ، شبها زير خيمه در جدّه بدون فرش مى خوابيدم و غذايى از دكانها مىخريدم و مىخوردم ، يك روز يك افغانى الاصل آمد گفت شنيدهام ويزه مىخواهى ميسّر نمىشود در حالىكه من اينجايم ! ! گذرنامه ات را بده كه دادم و رفت ويزه عراق را آورد من مىدانستم ويزه جعلى است جرأت نكردم به آن عراق بروم ولى آن ويزه جعلى سبب شد كه سفارت سوريه به من ويزه بدهد و من سوريه رفتم كه طلّاب علوم دينى افغانى مقيم زينبيه دمشق از آمدن من خبر شدند مرا به مدرسه اى بردند و برايم اقامت گرفتند و آنجا مشغول تدريس محصّلين شدم و از هيچ كسى پول نگرفتم ولى مصرف من كم بود ، در همين اثنا انقلاب اسلامى ايران پيروز شد و يك سيد اهل علم ايرانى از سفارت ايران برايم ويزه گرفت و ايران رفتم و به قم منتقل شدم خانهاى را به كرايه ماهانه 1200 تومان گرفتم شرايط سياسى ايران براى من خيلى آموزنده بود و پيروزى انقلاب اسلامى ايران روحيات غالب مسلمانان دنيا را تكان داد و بارقهء اميد به پيروزى اسلام در دلها تابيد . من در اولين روزها مرامنامه و اساسنامه حركت اسلامى افغانستان را نوشتم محصّلين علوم افغانى به ديدنم زياد مىآمدند و صحبت از پيروزى اسلام در ايران و پيروزى كمونيستهاى هوادار شوروى در افغانستان بود ، شرايط ذهنى براى تشكيل يك حزب جهادى در بين محصّلين علوم دينى و كارگران افغانى مقيم قم و ساير شهرستانها زياد بود كه بدون فوت فرصت با چند تن از اهل علم افغانى مقيم قم حركت اسلامى را تشكيل داديم كه
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 323
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٢٣