مركز آن در منزل كوچك اينجانب بود . ولى به تأليف كتاب هم اشتغال داشتم .
در زينبيه دمشق كارم تدريس محصّلين علوم دينى بود ولى در قم تدريس را ترك كردم و به دنياى ديگر رفتم كه دنياى حزب و سياست بود . من فقط به فكر عمل به وظيفه شرعى و جهاد بودم و پول و اسلحه و تداركات هيچ به فكرم نمىرسيد .
بالاخره در هشت شهرستان ايران و چهار جا در پاكستان نمايندگيهاى حركت اسلامى فعاليت مىكرد ، در حالىكه پايگاه هاى نظامىما در شهرها و ولسواليهاى ( فرمانداريها ) افغانستان براى مبارزه با كمونستها به فعاليت آغاز كرده بود و در بُعد سياسى خبر گزاريها و راديوهاى غربى كه نه بخاطرما كه به سبب تضعيف شوروى آن وقت ، با ما مصاحبه مىكردند و صداىما را به گوش مسلمانان افغانستان و كشورهاى ديگر مىرسانيدند و روحيه آنان بالا مى رفت و روحيه كمونستها را تضعيف مىكرد ، در تمام اين احوال مصارف گوناگون ما تنها به دوش جمعى قليلى از تاجران افغانى كه مرا قبلًا مىشناختند و به دوش كارگران مفلس افغانى كه با كمال اخلاص و اعتقاد براى دفاع از اسلام به دفترهاى ما در ايران مراجعه مىكردند ، بود . كارگران افغانى هم پول مى دادند و هم داوطلبانه به جهاد مى رفتند و خون خود را در راه خدا مى دادند . البته اين پول همه مجانى نبود و مقدارى هم از وجوهات شرعى بود .
به هر حال بعداً در پاكستان پول و اسلحه به حد متوسّط به دست ما رسيد و به اندازهى توانايى مجاهدين خود در دفاع از اسلام و استقلال سياسى و وحدت ملى و كرامت مردمى ، چهارده سال كار كرديم .
البته كاركرد احزاب متعدّد جهادى به اساس علاقه به اسلام و امكانات مالى و مواد نظامى مختلف بوده و خداوند از همهء مجاهدين قبول بفرمايد . من از اين كه در عالم هجرت پشت
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 324
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٣٢٤