را منهدم مىسازد .
ولى در اينجا يك سؤال پيش مىآيد كه چنانچه مطلق جنّ بشمول كفّار شياطين و خود إبليس چنين قدرتى داشته باشند كه حتى تخت بلقيس را بربايد و بياورد ، مسلّماً بر اختطاف إنسانها و قتل آنها نيز بايد قدرت داشته باشند ، تا چه رسد به جلوگيرى از انجام حج و امر به معروف و لعن به إبليس و از ابطال نماز و روزه و حتى از اقرار به شهادتين و غيره و كشتن علماء و صالحين كه چنين چيزهاى اتفاق نمى افتد .
إنفاذ قدرت آنها بر مقدورات شان آيا داراى ضابطهاى است ؟ و بايد باشد و إلّا كفّار جنّ مانعى از اضرار به مؤمنين إنسان ندارند .
من جواب معقولى در اينجا ندارم و نه به كسى در عمرم سفارش كردهام كه تعويذى از شرّ جنّ داشته باشد ، بلى گاهى مؤمنين نزدم آمدهاند و از موذى گرى جنّ قصه كردهاند و از من چاره جويى خواسته اند كه من آن را جدى و قطعى نگرفتهام .
تنها حرف مجملى كه در اينجا عرضه كنم اين است كه شيطان آسيب هايى به حضرت ايوب پيامبر خدا در بدن و اموال او و اولاد او وارد ساخت ، ولى اين قدرت به پيشنهاد إبليس از جانب خداوند به او واگذار شد تا مقام استقامت ايوب براى همه آشكار شود . شيطان هم از قدرت خود استفاده نهايى را كرد ولى ايوب كامياب شد و مورد توجه خداوند قرار گرفت .
به نص حديث معتبرى از أبى بصير كه از إمام صادق ( ع ) نقل كرده توجه كنيد : سبب گرفتارى ايوب كه در دنيا به آن مبتلا شد نعمتى بود كه خداوند به او ارزانى كرده بود و ايوب شكر آن را بجا آورد كه حسد و رشك إبليس را بر انگيخت و به خدا عرض كرد : شكر نعمت ايوب بخاطر اين بود كه به او نعمت دادهاى اگر بين او و نعمت دنيوى او حايل شوم او ديگر شكر گذارى تو را نخواهد كرد . مرا بر دنياى او مسلّط بگردان ( و اختيارى فوق
افق اعلى (تفسير آياتى از قرآن مجيد) (فارسى) — صفحة 284
مساهمون: الشيخ محمد آصف المحسني
ص٢٨٤